server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

اهل سنت از دیدگاه شیعیان

اهل سنت از دیدگاه شیعیان

دکتر : « {فصل ششم – اهل سنت از دیدگاه شیعه} هنگامى که ما شیعیان کتب معتبرمان را میخوانیم و به اقوال فقهاء و مجتهدین خودمان برمیگردیم میبینیم که یگانه دشمن شیعه، اهل سنت هستند، لذا اسماء و القاب زیادى براى آنان گذاشته ایم گاهى عامه گاهى نواصب و گاهى با نامهاى دیگرى به آنها اشاره میکنیم هنوز بعضى شیعیان ما معتقدند که اهل سنت دم دارند و اگر کسى خواسته باشد یکى را دشنام دهد، و خشم خودش را براو فرونشاند، میگوید” استخوان سنى در گور پدرت باد”، “یاعمر” و از این قبیل حرفها!. علت این امر آنست که ما سنى را بقدرى نجس و پلید میدانیم که اگر هزار بار هم شست وشو داده شود نجاستش از بین نمیرود و پاک نمیشود! » .

نویسنده : ما شیعیان اهلبیت علیهم السلام ، اهل سنت را مسلمان ، پاک و برادر خود میدانیم ، جان ، مال و ناموس و آبروى آنها را محترم دانسته و با آنها بعنوان مسلمان رفت و آمد و دوستى مینمائیم .

ممکن است این گفته دکتر را اهل سنتى که با شیعیان رفت و آمد نداشته اند و هرگز با شیعه از نزدیک آشنائى ندارند باور کنند ، اما اهل سنتى که با شیعیان زندگى کرده اند و حتى ازدواج هاى مشترک بین شان صورت گرفته است ، هرگز سخنان دکتر را باور نخواهند کرد ، ضمنا هیچ یک از فقهاى ما اهل سنت را بعنوان دشمن شیعه معرفى نکرده و حکم به نجاست آنها نداده اند ، چنانکه هیچ شیعه نگفته و نخواهد گفت که اهل سنت دم دارند یا اگر خواست دشنام دهد بگوید استخوان سنى یا استخوان عمر در گور پدرت باد ، اینها من درآوردى هاى دکتر و یاران اوست که میخواهند به این وسیله بین مسلمانان ایجاد نفاق و تفرقه کنند .

کلمه نواصب که جمع ناصبى میباشد ، در نزد ما شیعیان هرگز بر اهل سنت اطلاق نشده و نخواهد شد بلکه ناصبى یعنى کسیکه با اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دشمنى وعداوت کند و معلوم است که اهل سنت به اهلبیت علیهم السلام علاقه و محبت دارند و دشمنى با آنها را سبب خروج از اسلام و کفر میدانند .

اطلاق کلمه عامه بر اهل سنت ، نه توهین است و نه ناسزا بلکه کلمه عامه در برابر خاصه است و خاصه بر اقل و عامه بر اکثر اطلاق میشود و چون اهل سنت نسبت به شیعیان بیشتر هستند و اکثریت مسلمانان را تشکیل میدهند به این لحاظ به آنان عامه و به شیعه خاصه گفته میشود .

عبدالله بن سنان در روایت صحیح از امام صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود : ” شما را سفارش میکنم بتقوا و بر حذر میدارم از چاپلوسى ، بدرستى که خداوند فرموده است ک بامردم به خوبى سخن بگوئید”.

بعد فرمود : ” به عیادت مریضهاى اهل سنت بروید و در تشییع جنازه ایشان شرکت کنید و به نفع و ضرر آنان شهادت دهید (یعنى همانطور که بنفع و ضرر شیعیان شهادت مى دهید) و با آنان در مساجد ایشان نماز بخوانید “ .

و در روایت دیگرى آمده است که راوى به امام صادق علیه السلام عرض میکند : “ما امام جماعتى داریم در مسجد که با ما از نظر مذهبى مخالف است و او از همه ما بد میبرد ” امام علیه السلام فرمود ” تو به کار او کار نداشته باش و اگر راست میگوئى تو به مسجد سزاوار تر از او هستى ، پس اول کسى باش که به مسجد داخل مى شوى و آخر کسى باش که از مسجد خارج میگردى “ و دها روایت دیگر که ما را به حُسن معاشرت با برادران و خواهران اهل سنت امر میکند .

تعجب اینجاست که دکتر قبل از خواندن فتاواى بعضى از علماى متعصب اهل سنت ، اقدام به متهم نمودن شیعه نموده است .

ما براى آنکه برادران اهل سنت را متوجه بعضى از این فتواها بسازیم ، چند تائى از آن را نقل میکنیم .

بخارى میگوید : ” براى من فرق نمیکند که پشت سر جهمى و رافضى نماز بخوانم یا پشت سر یهود و نصارا و به آنان سلام نباید داد ، و با آنان رفت و آمد نباید کرد ازدواج با آنان ممنوع و شهادت براى آنان نا جایز و خوردن ذبیحه آنان حرام است ” .

احمد بن یونس که از نظر احمد بن حنبل شیخ الاسلام است میگوید : ” اگر گوسفندى را یهودى ذبح کند و گوسفند دیگرى را رافضى ، من ذبیحه یهودى را مى خورم و از ذبیحه رافضى دورى میکنم زیرا که مرتد از اسلام است ” .

ابن حزم ظاهرى اندلسى میگوید : ” اینکه نصارا مى گویند روافض مدعى تبدیل قرآن هستند ، باید بدانند که روافض مسلمان نیستند بلکه فرقه اى هستند که بیست و پنج سال بعد از رسول خدا پیدا شده اند و در کذب و کفر مثل یهود و نصارا هستند “ .

سمعانى میگوید : ” امت اجماع دارند بر تکفیر امامیه زیرا که آنان معتقد هستند به ضلالت صحابه و منکر اجماع صحابه هستند و نسبت میدهند به آنها چیزهاى را که سزاوارشان نیست “ .

ابن تیمیه میگوید : ” شیعیان بدتر از همه اهل اهوا هستند و سزاوارتر به جنگ اند تا خوارج “ .

ابوحامد محمد مقدسى میگوید : ” بر هیچ آدم آگاهى پوشیده نیست که عقاید رافضه کفر صریح و عناد با جهل قبیح است و هیچ کس در تکفیر آنان و حکم به خروج آنان از دین توقف نمیکند “ .

خلال میگوید : ” از احمد بن حنبل سؤال شد که فردى رافضى بامن همسایه است و بمن سلام میکند آیا جواب سلامش را بدهم ؟ گفت : نه “ .

ابن حجر میگوید : ” مالک حکم به کفر رافضه کرده و شافعى نیز با او موافقت نموده است “ .

و ده ها فتواى دیگر که از طرف علماى متعصب اهل سنت بر تکفیر شیعه یا بنام رافضه یا شیعه و امامیه صادر شده است ، ولى ما هیچ وقت این فتواها را به حساب عموم نگذاشته و فقط صاحب فتوا و کسى که به فتواى او عمل کند را محکوم میکنیم .

آیا هنوز هم دکتر و همدستانش اصرار دارند که بگویند شیعیان اهل سنت را کافر میدانند ؟ .

این در حالیست که دکتر و هم دستان او یک فتوا در بین علماى شیعه نمیتوانند پیدا کنند که دلالت بر کفر اهل سنت داشته باشد بلکه فتاوى علماى شیعه همه در رابطه با کفر نواصب است که قبلا معناى آنرا بیان کردیم و ناصبى را اهل سنت نیز کافر و از اسلام خارج میدانند و تمام مراجع تقلید شیعه کافر را اینگونه معنى میکنند : ” کـافـر یـعنى کسى که معترف به خدا یا به یگانگى او نباشد و همچنین غلاه ( یعنى آنهایى که یکى از ائمه علیهم السلام را خدا خوانده یا بگویند خدا در او حلول کرده است ) و خوارج و نواصب ( یعنى آنهایى که بـه ائمـه عـلـیـهـم الـسلام اظهار دشمنى مى نمایند ) نجسند ، و همچنین است کسى که نبوت یا یکى از ضـرورى دیـن ( یـعنى چیزى را که مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دین اسلام مى دانند ) چنانچه بداند آن چیز ضرورى دین است منکر شود ” .

در این تعریف بروشنى معلوم است که مراد از نواصب اهل سنت نیستند .

*****

دکتر : « {۱-اختلاف با عامه واجب است!} شیخ صدوق از على بن اسباط روایت میکند که گفت به امام رضا علیه السلام گفتم: ” گاهى مسئله اى پیش میآید که فهمیدن آن لازم است، و در شهرى که من هستم کسى از شیعیان شما نیست که از او فتوى بگیرم، امام فرمودند: نزد فقیه همان شهر برو و از او فتوى بخواه هرچه جواب داد بر عکس آن عمل کن که حق در همین است” عیون اخبار الرضا۱/۲۷۵چاپ تهران » .

نویسنده : روایت بخاطر وجود احمد بن محمد یسارى در بین روات آن ضعیف و از اعتبار ساقط و استدلال به آن غلط است .

*****

دکتر : « و از حسن ابن خالد روایت شده که گفت: ” از امام رضا علیه السلام نقل گردیده که فرمودند: شیعیان ما کسانى هستند که حرف ما را میپذیرند، و بادشمنان ما مخالفت میکنند ، کسى که چنین نباشد از مانیست” الفصول المهمه ۲۲۵ چاپ قم » .

نویسنده : شیعه یعنى پیرو و کسى که خودش را شیعه امامان و اهل بیت علیهم السلام میداند و از غیر آنان پیروى میکند ، شیعه نیست ، اگر کسى خودش را شیعه میداند باید با دشمنان اهلبیت دشمن باشد و با دوستان آنان دوست وگرنه شیعه نخواهد بود ، اما نکته اساسى اینجاست که دکتر از کجا فهمیده است که مراد از دشمنان اهل بیت اهل سنت هستند ؟ چون در خود روایت هیچ اشاره اى به این جهت نشده است .

*****

دکتر : « {۲- موافقت باعامه جایز نیست!} این عنوان بابى است که حرعاملى در کتاب خودش وسائل الشیعه بسته است ، میفرماید: ” احادیث در این باره متواتر است از جمله قول امام صادق علیه السلام در باره دو حدیث متعارض که فرمودند: آنها را با روایات عامه مطابقت دهید، آنچه با روایات آنان موافق بود ترکش کنید وآنچه با روایات آنان مخالف بود به آن عمل کنید” همچنین فرمودند: “هرگاه دو حدیث متعارض به شما رسید، به آنچه مخالف آنهاست عمل کنید” نیزفرمودند: “به آنچه خلاف عامه است عمل کن،و فرمود: آنچه مخالف عامه باشد سعادت درآن است” همچنین فرمودند: ” بخدا سوگند هرگز خداوند در پیروى از غیر ما براى کسى هیچ خیرى نگذاشته است،کسیکه موافق ما عمل کند مخالف دشمن ماست،و کسیکه درگفتار یا کردارى موافق دشمن ما باشد نه او از ماست ونه ما از او هستیم” » .

نویسنده : اولا این باب در وسایل الشیعه نیست بلکه مرحوم حر عاملى این باب را در کتاب (الفصول المهمه فى اصول الائمه) مطرح میکند .

ثانیا عنوان باب (موافقت با عامه جایز نیست) نبوده بلکه عنوان باب این چنین است (باب عدم جوازالعمل بما یوافق العامه و طریقتهم و لو من احادیث الائمه علیهم السلام مع المعارض) ” در صورت تعارض روایات ، عمل به روایت موافق رأى و نظر عامه جایز نیست ” .

پس نه حر عاملى و نه هیچ عالم دیگر نگفته اند که بطور مطلق مخالفت با عامه واجب است یا موافقت آنان جایز نیست ، بلکه بحث مخالفت یا عدم موافقت در صورت تعارض روایات است .

توضیح مطلب اینست که گاهى در فقه بروایاتى بر میخورید که داراى صحت سند هستند و در عین حال با همدیگر در حال تعارض و نزاع میباشند ، به این معنى که روایتى دلالت بر وجوب چیزى میکند و در مقابل روایت دیگرى همان چیز را حرام معرفى میکند یا یکى حکم به وجوب کارى میکند در حالیکه دیگرى همان کار را جایز میداند یا روایتى دلالت بر بطلان عملى دارد و در مقابل روایت دیگرى همان عمل را صحیح میداند .

در این صورت اگر تعارض بدوى بود مثل تعارض عام با خاص یا مطلق با مقید که با اندک تأملى تعارض از بین رفته و فقیه با تخصیص عام یا تقیید مطلق حکم را استنباط میکند و اگر چنانچه تعارض هم از قبیل نص با ظاهر بود باز با حمل یکى بر دیگرى تعارض منتفى شده و عمل معین میگردد ، اما اگر تعارض استمرار پیدا کرد به این معنى که دو روایت متعارض از هرجهت با هم برابرى میکردند و امکان دست برداشتن از یکى یا حمل یکى بر دیگرى نبود ، فقیه ناگزیر از اعمال قواعد باب تعارض است که آن قواعد توسط ائمه علیهم السلام قبلا بیان شده و در دسترس عموم قرار دارد ، و چون از امامان علیهم السلام بهیچ عنوان دو حکم متضاد که یکى دیگرى را نفى کند صادر نشده است زیرا که آنان معصوم از اینگونه خطاها و لغزشها مى باشند ، فقیه یقین پیدا میکند که یکى از این دو روایت صد در صد دروغ است و از امام علیه السلام صادر نشده است یا اینکه در حال تقیه صادر شده است ، اما کدام یکى صد در صد صحیح است و کدام غلط ؟ اینرا هیچ فقیهى نمیتواند تشخیص دهد و بهمین جهت ناگزیر از اعمال قواعد باب تعارض میشود و این قواعد روایتى را که باید مورد عمل قرار گیرد و روایتى را که باید طرد گردد معین میکند .

از مرجحات در باب تعارض یکى موافقت متن روایت با قرآن کریم است که اگر دو روایت با هم تعارض کردند آنکه موافق قرآن است بر مخالف قرآن ترجیح دارد و باید مورد عمل و مدرک فتوا قرار گیرد ، و از مرجحات ،شهرت بین اصحاب است که روایت مشهور اخذ و روایت شاذ ترک میگردد ، و یکى از مرجحات در آن باب مخالفت با عامه است یعنى اگر دو روایت بدست ما رسید که با هم در حال تعارض و نزاع بودند و یکى مخالف عامه و دیگرى موافق عامه بود ، روایت مخالف عامه بر موافق ترجیح داده شده و طبق آن حکم صادر مى شود زیرا احتمال صدور روایت موافق از روى تقیه احتمالیست عقلائى و وقتى احتمال آمد استدلال باطل مى شود نه اینکه مخالفت عامه خودش دلیل مستقلى باشد چنانکه از گفتار پیشین دکتر استفاده مى شود .

ضمنا بعضى از روایاتى را که دکتر متذکر شد از حیث سند ضعیف است مثل روایت آخرى اما در هر حال در آن روایت گفته نشده است که با عامه مخالفت کنید بلکه امام علیه السلام شیعیان را از متابعت دشمنان اهلبیت بر حذر میدارند و ما هرگز اهل سنت را دشمنان اهلبیت نمیدانیم .

*****

دکتر : « امام رضا علیه السلام فرمودند: “هرگاه دو حدیث را متعارض یافتید، ببینید کدام یک باعامه مخالف است به آن عمل کنید، و آنچه با روایات آنان موافق بود آنرا بگذارید” همچنین از قول امام صادق علیه السلام نقل شده که : ” بخدا قسم جز استقبال قبله در نزد آنها چیزى از حق نمانده است “ الفصول المهمه ص ۳۲۵ – ۳۲۶ » .

نویسنده : اما روایت اول بر گشت دارد به مطلبى که در رابطه با توضیح تعارض و انتخاب روایت مخالف عامه نوشتیم .

اما روایت دوم را اولا مرحوم حر عاملى بدون سند متصل و بنحو ارسال نقل میکند که از نظر سند ضعیف و عمل به آن ممکن نیست و ثانیا این حدیث موافق است با آنچه که بزرگان اهل سنت در کتب معتبر و صحیح خود نقل کرده اند .

بخارى در کتاب مواقیت الصلاه باب تضییع الصلاه عن وقتها حدیث۴۹۹ از زهرى نقل میکند که گفت در دمشق بر انس بن مالک واردشدم در حالیکه گریه میکرد ، پس سبب گریه اش را جویا شدم گفت : (لااعرف شیئا مما ادرکت الاّ هذه الصلاه و هذه الصلاه قد ضُیّعت) ” از آنچه در عهد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بود باقى نمانده جز این نماز و نماز هم ضایع شده است ” .

و در حدیث ۴۹۸ همان باب از انس نقل میکند که گفت : ” از آنچه در عهد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود هیچ چیز نمانده است ، گفته شد : نماز ؟ گفت : آیا نماز را ضایع نکرده اید ؟ .

*****

دکتر : « حر عاملى در باره اینگونه روایات میفرماید: ” از حد تواتر گذشته است تعجب است که بعضى متأخرین خیال کرده اند که دلیل ما در اینجا خبر واحد است” همچنین میفرماید: ” آنچه از این احادیث متواتره ثابت میشود این است که اکثر قواعد اصولیى که در کتب عامه وجود دارد باطل است” الفصول المهمه ۳۲۶ » .

نویسنده :اخبار متواتر باشد یا نباشد اگر سند صحیح بود جزء مرجحات باب تعارض میشود و شکى نیست که یکى از مرجحات در باب تعارض مخالفت با عامه است زیرا احتمال صدور از باب تقیه در روایت موافق عامه وجود دارد و همین احتمال سبب بطلان استدلال به آن میشود تا چه رسد به جایى که علم به صدور روایت از باب تقیه پیدا شود .

اما اینکه مرحوم حر عاملى فرمود :” اکثر قواعد اصولیى که در کتب عامه وجود دارد باطل است” بنا بر مبناى خود اوست زیرا که او محدث است و قواعد عقلیه را حجت نمیداند بخلاف اصولى که قائل به حجیت قواعد عقلیه میباشد .

*****

دکتر : « {۳- باعامه مشترک نیستیم!} نعمت الله جزائرى میفرماید: ” ما با آنان در هیچ اصلى مشترک نیستیم !نه در إله نه در پیامبر و نه در امام ، زیرا آنها معتقدند پروردگارشان ذاتى است که پیامبرش محمد و خلیفه اش ابوبکر است، در حالى که ما چنین خدایى را قبول نداریم و نه چنین پیامبرى را ( لا نقول بهذا الرب ولا بذلک النبی) پروردگاریکه خلیفه پیامبرش ابوبکر باشد خداى ما نیست وآن پیامبرهم پیامبر ما نیست (إن الرب الذى خلیفه نبیه ابوبکر لیس ربنا ولا ذلک النبى نبینا) “ الانوار النعمانیه ۲/۲۷۸ » .

نویسنده : اولا مرحوم سید نعمت الله اشتباه کرده که چنین چیزى گفته است .

ثانیا آن مرحوم ،امام یا رئیس مذهب یا از اساطین آن نیست که سخنش را بشود به همه شیعه نسبت داد .

ثالثا او چون معتقد است که ابوبکر را خدا خلیفه مقرر نکرده است و او را پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نیز انتخاب ننموده است ، چنین سخنى را میگوید و در واقع میخواهد خلافت ابوبکر را نفى کند و بس .

*****

دکتر : « (باب نورفى حقیقه دین الامامیه و العله التى من اجلها یجب الأخذ بخلاف ما تقوله العامه) شیخ صدوق ازابواسحاق ارجانى روایت میکند که گفت: ” امام صادق علیه السلام فرمودند: آیامیدانى چرا به شما دستور داده شده برخلاف اهل سنت عمل کنید؟ گفتم نمیدانم فرمود : زیراکه علی(ع) هیچ کارى نبوده که انجام دهد مگر اینکه امت ! با او مخالفت میکرد، تااینکه امر او را باطل کنند، از آنچه نمیدانستند از امیرالمؤمنین علیه السلام مى پرسیدند،اما هرچه ایشان فتوا میداد آنها ازپیش خودشان براى آن ضدى مى تراشیدند، تااینکه حق را براى مردم وارونه جلوه دهند (أتدرى لم أمرتم بالأخذ بخلاف ماتقوله العامه فقلت لاندرى ، فقال إن علیا لم یکن یدین بدین الا خالف علیه الأمه! إلى غیره إراده لإبطال أمره وکانوا یسألون أمیرالمؤمنین- رضیالله عنه- عن الشیء الذى لایعلمونه فإذا أفتاهم جعلوا له ضدا من عندهم لیلبسوا على الناس) علل الشرائع ص۵۳۱ چاپ ایران » .

نویسنده : روایت ضعیف است زیرا بر علاوه عدم اتصال سند به معصوم علیه السلام بعضى از روات آن نیز توثیقى ندارد ، پس استدلال به آن باطل است .

*****

دکتر : « اینجا سؤالى مطرح میشود، فرض کنیم که در مسئله اى حق با عامه است آیا با این وجود واجب است که برخلاف قول آنان عمل کنیم؟ بارى سید محمد باقر صدر در جواب این سؤال بنده چنین فرمودند: ” بله واجب است که برخلاف قول آنان عمل کنیم چون مخالفت با آنان حتى اگر بر خلاف حقیقت باشد بهتر از آن است که با آنان موافق باشیم! “ » .

نویسنده :اولا همانطوریکه گفته شد مخالفت با عامه در صورت تعارض دو روایت با هم لازم است به این معنى که خبر موافق عامه را ترک نموده و خبر مخالف عامه را اخذ و به مضمون آن عمل میکنیم نه اینکه مخالفت عامه بطور مطلق و در همه جا و همه چیز لازم باشد و چگونه ممکن است فقیهى به این مطلب فتوا دهد در حالیکه حق را باید صد در صد متابعت کرد هرجا باشد .

ثانیا سخنى که را دکتر به مرحوم سید محمد باقر صدر نسبت داد ،دروغ محض است خصوصا که دکتر براى این ادعا مدرکى ذکر نکرده و به کتابى مستند ننموده است و مرحوم شهید صدر هم در قید حیات نیست تا از ایشان سؤال شود .

ثالثا دکتر از راه دروغ شیعه را متهم نمود که مخالفت با اهل سنت را واجب مى دانند حتى اگر حق هم با آنها باشد ولى ما مواردى را بعنوان مثال (و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) از فتاوى علماى اهل سنت که مخالفت با شیعه را حتى اگر حق نیز با آنها باشد لازم میدانند ذکر میکنیم .

ابن تیمیه میگوید : “اگر در فعل مستحبى مفسده پیدا شد دیگر مستحب نیست و روى همین لحاظ است که فقها حکم میکنند بترک بعضى از مستحبات که شعار آنان (شیعیان) قرار گرفته است ، زیرا (در صورت عمل به آن مستحبات) سنى از رافضى تشخیص داده نخواهد شد “ .

زمخشرى میگوید : ” اگر گفته شود (صلى الله على النبى و آله) مشکلى ندارد اما اگر صلوات را تنها براى فردى از اهل بیت پیامبر بگوئیم (مثل صلى الله على فاطمه)مکروه است زیرا که موجب اتهام به رافضى بودن میشود” .

رافعى میگوید : “افضل در شکل قبر آیا تسطیح است (چهار گوشه) یا تسنیم (پشت ماهى کردن) ؟ ” بعد میگوید : “ظاهر مذهب آنست که تسطیح افضل است اما مالک و ابوحنیفه به افضلیت تسنیم فتوا داده اند دلیل ما آنست که پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم قبر فرزندش ابراهیم را مسطح کرد و از قاسم بن محمد نقل شده که قبر پیامبر و ابوبکر و عمر را مسطح دیده است اما ابن ابى هریره میگوید : در این زمان افضل آنست که از تسطیح عدول کنیم به تسنیم زیرا که تسطیح شعار روافض است ، پس اولى مخالفت با آنان و صیانت میت و اهل او از اتهام بدعت است ، و مثل همین نکته است آنچه حکایت شده در جهر به بسم الله اگر شعار آنان شده باشد ،مستحب است آهسته گفته شود تا با آنان مخالفت شود “ .

محمد بن عبدالرحمن دمشقى نیز تسنیم را در قبر افضل از تسطیح میداند به آن جهت که تسطیح شعار رافضه شده است .

و موراد دیگرى که در کتب اهل سنت ذکر شده مثل انگشتر بدست چپ کردن با اینکه استحباب در دست راست است فقط بخاطر آنکه شیعیان به این استحباب عمل میکنند پس باید با آنان مخالفت شود که ما بذکر همین چند مورد اکتفا میکنیم .

آنچه مایه تعجب است اینکه در موارد فوق علماى که فتوا به مخالفت شیعه داده اند همه اذعان دارند که حق با شیعیان است اما در عین حال مخالفت با آنان را واجب دانسته حتى سنت نبوى را در رابطه با تسطیح قبر به تسنیم آن مبدل کرده اند .

آنوقت دکتر میگوید چرا فقها گفته اند در دو روایت در حال تعارض مخالف عامه را اخذ و موافق آنان را ترک کنید تازه آنهم در جائى که صد در صد حق معلوم نباشد و الا اگر حق مشخص باشد مخالفت با آن را همه فقهاى شیعه بالاتفاق حرام میدانند چه آنکه موافق عامه باشد یا مخالف آنان و در دو روایت متعارض هم اگر ثابت شود روایت موافق عامه مطابق با حق است پزیرفتن آن واجب است زیرا حق باید متابعت شود هرجا که باشد .

نویسنده : گمنام | موضوع : شبهات اهل تسنن


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

مطالب مرتبط