server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

خاطرات

شهید محسن شکاری
فرزند اکبر مسئولیت :
متولد ۱۳۳۹ در شاهرود تاریخ شهادت : ۲۴/۰۶/۶۱
تحصیلات : محل شهادت : – – سر پل ذهاب
شغل : نحوه شهادت :
تاهل : متاهل تعداد فرزند : عملیات :
یگان : ارتش محل دفن : گلزار شهدای ابراهیم آباد شاهرود
مدت حضور ماه و روز بنیاد : شاهرود

مجموعه خاطرات


نویسنده : فاطمه گلپایگانی


بچه بود. از روی منبع آب افتاد زمین. حالش خیلی بد شد. در اثر ضربه‌ای که به سرش خورد تشنج کرد. بعد از مدتی دیگر نمی‌توانست راه برود.

نذر امام رضا علیه‌السلام کردیم و او را به مشهد بردیم. هشت روز مشهد ماندیم. بچه حالش بهتر شد. الحمدلله امام رضا علیه‌السلام شفایش داد. به روستایمان برگشتیم. خدا را شکر روز به روز حالش بهتر شد.

مادر شهید




دخترم بیرون خانه ایستاده بود و داشت با یکی از همسایه‌ها صحبت می‌کرد. او از بیرون آمد. صورتش از ناراحتی قرمز شده بود.

گفت:« مادرجان! چرا اجازه دادی دخترت دم در بایسته؟ ».

گفتم:« همسایه زنگ زد کارش داشت. این‌که این‌قدر حرص خوردن و ناراحتی نداره. ».

گفت:« هر قدر هم که کار داشت باید تعارفش می‌کردین توی خونه، کوچه که جای ایستادن و حرف زدن نیست. بهشون بگو حجابشون رو رعایت کنن تا من این‌قدر حرص نخورم و ناراحت نشم. ».

مادر شهید




می‌خواست به جبهه برود. گفتم:« مادرجان! من توی دنیا یک پسر بیشتر ندارم. خیلی سختی کشیدم تا تو رو به این جا رسوندم. یک دنیا امید و آرزو برات دارم. ».

گفت:« مادر! باید از مملکت دفاع کرد. اگه افرادی مثل من جبهه نرن پس کی باید بره؟ ».

بالاخره به بهانه گرفتن کارت پایان خدمت به سرپل ذهاب رفت. قبل از گرفتن کارت پیش دوستانش رفت. فرمانده‌ی گردانشان می‌گفت:« او و چهار نفر از همرزمانش با هم در سنگر سر سفره نشسته بودن که گلوله‌ی توپی وسط سنگر خورد و هر پنج نفر رو شهید کرد. ».

مادر شهید




از شاهرود آقای حسن اسماعیلی آمد دم منزلمان و گفت:« برادرت شهید شده، برو به پدر و مادرت بگو محسن مجروح شده باید بریم شاهرود بهش سر بزنیم. ».

طاقتم را از دست دادم. آخر از کل جنازه‌ فقط دو تا پای سوخته در پوتین و یک پلاک باقی مانده بود.

یک‌بار در همان شهرستان شاهرود جنازه را تشییع کردند و بعد به روستایمان ابراهیم‌آباد آوردیم. او اولین شهید روستا بود. تشییع جنازه‌اش خیلی با شکوه و شلوغ بود.

خواهر شهید




روز ختمش بود. مسجد خیلی شلوغ بود. همه آمده بودند در مسجد نشسته بودیم که در همان روز نامه‌اش آمد. در نامه نوشته بود:« چرا جواب نامه‌هایم را نمی‌دهید؟ دلم برای پدر و مادر شور می‌زند. خواب دیدم پسر خاله شهید شده. از حال خودتان مرا بی‌خبر نگذارید و جواب نامه‌ام را بدهید.».

البته خوابی که او دیده بود واقعیت داشت. نوه خاله‌ام هم در همان بحبوحه شهید شده بود.

شهری(خواهر شهید)




سال هزار و سیصد و سی و نه در روستای ابراهیم‌آباد شهرستان شاهرود به دنیا آمد. پدرش، اکبر او را محسن نامید. از آن جا که او تنها پسر خانواده بود، نسبت به پدر احساس مسؤولیت زیادی داشت و در کار کشاورزی و دامداری کمکش می‌کرد. تا سال ششم ابتدایی، نظام قدیم درس خواند.

او سرباز ارتش بود. در تیپ یک لشکر هشتاد و یک باختران (کرمانشاه) خدمت می‌کرد. از شاهرود اعزام شده بود و در بیست و چهارم شهریور هزار و سیصد و شصت و یک در منطقه سرپل ذهاب به شهادت رسید. مراسم تشییع جنازه‌اش در بیست و هفتم همان ماه برگزار شد. اکنون او در گلزار شهدای روستای ابرهیم‌آباد آرامیده است.

زندگی‌نامه





نویسنده : گمنام | موضوع : شهيد محسن شكاری


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

مطالب مرتبط