server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

زندگینامه شهید خلیل امیدیان

شهید خلیل امیدیان

برادر شهید خلیل امیدیان در سال ۱۳۴۲ در خانواده ای مذهبی در دزفول دیده به جهان گشود. برادر شهید فعالیتهای بسیار بزرگی در جبهه و پشت جبهه داشت دارای فکر روشن و بیان زیبا و فسیحی بود که همه اصل خانه و دوستان او را تشویق خدمت به پشت جبهه می کردند تا در خود جبهه آنقدر صبور با وقار و مظلوم بود که همه دوستانش آنچنان علاقه ای نسبت به او پیدا کرده بودند که حتی لحظه ای او را در خانه کسی نمی دید به خدا قسم نمی دانم از کجا آغاز کنم اکنون که ۵ سال از مفقود شدن این دو عزیز می گذرد لحظه ای نه مادرم و نه پدرم و نه هیچکدام از قوم و خویشان و دوستان آنها را فراموش نکرده اند ادامه دهم… انقلاب که آغاز شده بود اطلاع دارید که خیلی اوضاع پیچیده شده بود مدارس تعطیل بودند همه و همه فعالیتهای مردم در برخورد با انقلاب دور می خورد برادرم نیز موقعی که این اوضاع را دید همیشه یک پایش منزل و پای دیگرش در مساجد، مجالس و سخنرانیها و راهپیمائیهائی ها بود و بعد از مدتی کم کم آشنایی بسیاری پیدا کرد با دیگر افراد معتبر آن موقع در سوم دبیرستان به سر می برد. حدود هشت ماه تمام در ایذه فعالیت مذهبی خود را ادامه داد در ارشاد افرادی بود که آنچنان در جهل و نادانی بود که می گفتند آیا شریف امامی سر کاره آنقدر بی خبر از همه جا بودند، هیچ نشد در این مدت سری به خانه بزند فقط از طریق دوستانش خانواده اش را از حال خودش جویا می کرد. مدتی بعد از طریق فرمانداری اهواز به او یک دستگاه ویدئو دادند که آن موقع به هر کسی نمی دادند و با اعتماد کاملی به او داشتند با خطی درشت بر سر در فرمانداری نوشتند که این دستگاه به این شخص می سپاریم تا در راه خدمت به اسلام از آن استفاده کند و دوباره سالم به این محل بازگردانده شود. مدتی این دستگاه را از دهات تا شهر در مساجد  گرداند بسیاری از افرادی که بی اطلاع بودند آگاه ساخت، هنگام رفتن او به جبهه آنقدر مادرش به او گفت تو بیشتر به پشت جبهه کمک می رسانی بیا و از رفتن صرف نظر کن اما قبول نکرد، تا سه بار به جبهه رفت از طرف بسیج مسجد سجاد که بار سوم دیگر خیلی پافشاری کرد و دو برادر به مقابله هم پرداختند و برادرم به خانواده جواب داد از این خانواده باید یک نفر برود و آن هم من هستم دیگر بحث نباشد که برادر کوچکتر از خودش مگر قبول می کرد که نرود بالاخره قرار شد هر دوی آنها راهی شوند.
در بار سوم که رفت به جبهه مریض شد با تب بسیار شدیدی به روی تختخواب افتاد از آن طرف امتحان ورودی به دانشسرای امورتربیتی هم شرکت کرده بعدازظهر روز پنج شنبه ای بود که از جبهه آمد و حدود ۴۰ درجه تب داشت و آن را به بیمارستان افشار بردیم دکتر به او گفت کجا بودی که آنقدر گلویت چرک کرده یک هفته استراحت همراه با قدری دارو برای او تجویز کرد بعد فردای آن روز با تب شدید رفت به اهواز که امتحان کنکور بدهد چند روزی بعد از دادن کنکور نتیجه آن را زدند باز در جبهه بود که نتایج اعلام کردند و در رشته دبیردینی قبول شده بود. از جمله عملیاتهایی که شهید در آن شرکت کرده بود چون در تبلیغات شرکت می کرد و مسئولیت تبلیغات را داشت در چند عملیات شرکت داشت و در این عملیات اخیر یعنی عملیات والفجر مقدماتی بود که مفقودالاثر شد و در این عملیات مسئولیت بیسیم چی را بر عهده داشت و همراه با رزمندگان دیگر خط شکن بود.

 

 

www.farzandanezahra.com

نویسنده : جامانده | موضوع : شهید خلیل امیدیان


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.