server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

سلطان بی سلطنت

سلطان بی سلطنت

پوستر های قرآنی
تالیف یا گردآوری: محمد حسین محمدی

متن:
آورده‏اند که: وقتی (نصر بن احمد) وارد نیشابور شد، تاج بر سر گذاشت و مردم به حضور او می‏رسیدند، در این هنگام چیزی (= خیالات غرورآمیز) به قلبش خطور نمود، به حاضرین گفت: کسی هست که آیه‏ای از قرآن بخواند؟ مردی شروع به خواندن قرآن کرد، تا به این آیه رسید:
یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ (۴۰غافر-مؤمن-/۱۶) روزی که ایشان [سراپا] آشکار باشند [و] از آنان چیزی بر خداوند پوشیده نباشد [ندا آید:] امروز فرمانروایی از آن کیست [پاسخ آید:] از آن خداوند یگانه قهار است.
یعنی: در آن روز (قیامت) سلطنت از آن کیست؟
امیر از تخت خود پایین آمد، تاج را از سر برداشت و برای خدای تعالی سر به سجده گذارد و گفت: (لک الملک، لا لی) یعنی: خدایا ملک و سلطنت از آن تو است نه برای من.
/پاورقی۲- ر.ک: قصّه‏های قرآن، ۱۰۷ به نقل از تفسیر نیشابوری ۳/ ذیل تفسیر آیه مذکور/
(این قسمت شعر است: موسسه ام الکتاب)
کیست در این دایره دیرپای = کو لمن الملک زند جز خدای (نظامی

نویسنده : گمنام | موضوع : داستان های قرآنی


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.