server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

شرح دعای کمیل

دعای کمیل
شرح دعای کمیل

پدید آورنده : حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان ، صفحه 18
کمیل بن زیاد نخعی
دانشمندان و علمای بزرگ چه شیعه مسلک، و چه سنی مذهب کمیل را به قوت ایمان، و قدرت روح، و اندیشه پاک، و خلوص نیت، و متخلق به اخلاق حمیده، و آراسته به اعمال شایسته ستوده اند.
بزرگان هر دو مسلک بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند.
کمیل از خواص و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی علیهما السلام است. (1)
امیرالمؤمنین علیه السلام کمیل را یکی از ده نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است. (2)
کمیل از بهترین شیعیان و عاشقان ، و محبان ، و علاقه مندان به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. (3)
مسائل و سفارشات و وصایایی که امیرالمؤمنین به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق العاده کمیل حکایت دارد. (4)
حتی اهل سنت، کمیل را در همه امور مورد اطمینان معرفی کرده اند. (5)
عرفا و صاحبدلان، و اهل سیر و سلوک، و مشتاقان لقای محبوب کمیل را صاحب سر امیرالمؤمنین، و خزینه معارف معنوی مولی الموحدین می شناسند.
کمیل هیجده سال روزگار نورانی، و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام را دریافت و از انوار ملکوتی مقام نبوت بهره مند شد.
کمیل انسانی بزرگوار، و موجودی شریف و پاک است، که به خاطر لیاقتش به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شرف شهادت نایل آمد، شهادتی که محبوبش علی علیه السلام از وقوعش به او خبر داد.
حجاج بن یوسف خونخوار، زمانی که از جانب حاکم ستمگر اموی والی عراق شد به جستجوی کمیل برخاست تا او را به جرم محبت اهل بیت، و به گناه شیعه بودن که در فرهنگ بنی امیه بالاترین گناه بود به قتل برساند.
کمیل خود را از حجاج پنهان داشت، حجاج حقوق منسوبان و اقوام کمیل را از بیت المال قطع کرد، زمانی که کمیل از قطع حقوق اقوامش آگاه شد، گفت از عمر من چیزی نمانده، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزی گروهی شود، لذا از محل و مرکزی که پنهان بود درآمد و به نزد حجاج رفت، حجاج گفت برای به کیفر رساندنت در جستجوی تو بودم، کمیل گفت : آنچه از دستت برآید انجام ده، از عمر من جز زمانی اندک نمانده است، در این نزدیکی بازگشت من و تو به سوی خداست، مولای من به من خبر داده، که قاتل من توئی، آنگاه حجاج فرمان داد تا سر مقدس آن مرد الهی و چهره ملکوتی را در حالی که در آستانه سن نود سالگی قرار داشت ، از بدن جدا کردند، اکنون مرقد مطهر او در منطقه ثویه بین نجف و کوفه معروف خاص و عام، و زیارتگاه اهل دل است.
دعای کمیل
عارفان عاشق، و عاشقان عارف، بیدار دلان منصف، و شایستگان به حقایق متصف، جایگاه دعای کمیل را در میان همه دعاها چون جایگاه انسان در میان همه موجودات می دانند، یعنی چنانکه انسان را اشرف خلایق به حساب می آورند، دعای کمیل را اشرف دعاها می شمارند و از آن تعبیر به انسان الادعیه می کنند.
نظر و رای دقیق علامه کم نظیر، محقق خبیر و حدیث شناس آگاه حضرت مجلسی بر این است که دعای کمیل بهترین دعاهاست.
مجلسی بزرگوار در کتاب «زادالمعاد» ، به نقل از کتاب «اقبال » سید بن طاوس می نویسد: کمیل گفته: روزی در شهر بصره خدمت مولایم علی علیه السلام نشسته بودم، سخن از شب پانزدهم شعبان به میان آمد، حضرت فرمود: هر که آن شب را به عبادت زنده بدارد، و دعای حضرت خضر را بخواند یقینا دعایش مستجاب می شود، وقتی حضرت به منزل بازگشت، خدمتش مشرف شدم، چون مرا دید فرمود: برای چه کاری آمده ای؟ گفتم به طلب دعای خضر به حضورت آمده ام. فرمود: بنشین، سپس به من خطاب کرد: ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کنی در هر شب جمعه یا ماهی یکبار، یا سالی یکبار، یا به عمر یکبار بخوان، خواندن این دعا تو را از شر دشمنان کفایت می کند، یاری می شوی، روزیت می دهند، و گناهانت آمرزیده می شود.
ای کمیل طول مصاحبت و خدمتت سبب شد که تو را به چنین نعمت و کرامتی سرافراز کنم، سپس فرمود بنویس و دعا را به من تلقین فرمود.
عالم ربانی، مناجاتی عارف، مرحوم کفعمی، در کتاب باعظمت مصباح صفحه 555 می نویسد: امیرالمؤمنین علیه السلام این دعا را در حال سجده قرائت می کرد! !
خواننده این دعا در شب جمعه پس از رعایت شرایط دعا بهتر است دعا را به سوی قبله، و با بدنی فروتن، و دلی خاشع، و نیتی خالص و چشمی اشکبار ، و صدایی محزون قرائت کند، بدون شک دعا با چنین کیفیتی به مقام اجابت نزدیک، و ظهور آثارش حتمی است. (6)
چشم اشکبار در پیشگاه حضرت حق از اعتباری عظیم، و ارزشی والا برخوردار است، و اشک چشم، و گریه با سوز، سبب آمرزش گناه، و خاموش شدن آتش غضب رب، و عامل جذب رحمت حق به سوی گریه کننده است. (7)
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده: چیزی نیست مگر اینکه برای آن پیمانه و وزنی است جز گریه، قطره ای از آن دریاهائی از آتش را خاموش کند، هنگامی که چشم به اشک بنشیند، چهره تیرگی و خواری نبیند، و چون اشک روان گردد، خدا آن را بر دوزخ حرام گرداند، به راستی اگر در امتی یک گریان باشد، همه مورد ترحم قرار گیرند. (8)
و نیز آن حضرت فرمود: هر دیده ای در قیامت گریان است مگر سه دیده، دیده ای که از آنچه خدا حرام کرده بر هم نهاده شده، و دیده ای که در راه خدا بیداری کشیده، و دیده ای که در دل شب از بیم خدا گریسته. (9)
بسم الله الرحمن الرحیم
شروع دعای شریف کمیل با منبع نوری بی نهایت چون بسم الله، احتمال دارد به سبب چند دلیل باشد:
1- امیرالمؤمنین (ع) از رسول خدا (ص) و رسول خدا از پروردگار جهانیان روایت کرده که: پروردگار فرمود: «کل امر ذی بال لم یبدء ببسم الله فهو ابتر; (10) هر کار بزرگی که در آن ابتدا به نام خدا نشود، تباه و ضایع است، و به محصول و نتیجه نمی رسد.»
2- طبرسی در کتاب پرقیمت «مکارم الاخلاق » از موسی بن جعفر (ع) روایت می کند: «ما من احد دهمه امر نعمه او کربة کربه فرفع راسه الی السماء ثم قال ثلاث مرات بسم الله الرحمن الرحیم الا فرج الله کربته و اذهب غمه; هیچ کس نیست که او را غم و غصه ای فرا گیرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه بار بسم الله الرحمن الرحیم بگوید، مگر این که خدا ناراحتیش را برطرف کند، و غصه اش را از میان بردارد.»
3- در حدیث بسیار مهمی آمده: «لا یرد دعاء اوله بسم الله الرحمن الرحیم; دعایی که ابتدایش بسم الله الرحمن الرحیم باشد، مردود درگاه حق نمی شود.»
4- رسول خدا (ص) زبانه های آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده اند و فرموده اند: کسی که بخواهد خدای تعالی او را از این نوزده زبانه رهایی بخشد، اشتغال به خواندن بسم الله الرحمن الرحیم که نوزده حرف است پیدا کند، تا خدای مهربان هر حرفی از آن را سپر و حایلی از آن نوزده زبانه قرار دهد.
5- از رسول خدا (ص) روایت شده: هرگاه آموزگاری بسم الله الرحمن الرحیم را به کودکی بیاموزد، خدای تعالی برای آن کودک و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادی از دوزخ ثبت کند.
6- از پیامبر اسلام روایت شده: امتم را در قیامت به جایگاه محاسبه اعمال نگاه دارند، و اعمالشان را به ترازوی سنجش نهند، خوبیهایشان بر بدیهایشان سنگینی کند، امت های گذشته فریاد برآورند که با خوبیهای اندکشان، چرا کفه خوبیها از بدیها سنگین تر آمد؟ پیامبرانشان پاسخ گویند: برای اینکه ابتدای گفتارشان سه نام از نام های حق بوده: الله، رحمن، رحیم. که اگر آن نام ها را در کفه ای نهند، و دیگر حسنات و سیئات بنی آدم را در کفه ای، کفه آن سه نام سنگین تر آید.
7- از حضرت رضا (ع) روایت شده که بسم الله الرحمن الرحیم (اسم اعظم حق) از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک تر است.
بدون شک، اگر دعا (بخصوص دعای کمیل) با اسم اعظم حق شروع شود، یقینا به اجابت می رسد و خواننده اش همراه با خواسته هایش مورد پذیرش حق قرار گیرد.
بسم الله شراب طهوری است که وقتی کام جان و گلوی قلب از دست ساقی عشق سر کشد، وجد و حالی و نشاط و شوری بیرون از توصیف پیدا می کند و مجذوب جاذبه معشوق می شود و تا رسیدن به وصال محبوب سر از پا نشناخته بدون خستگی و سستی راه را طی می کند.
از می عشق مست خواهم شد
وز نگاهی ز دست خواهم شد
پیش بالای سر و بالایی
خواهم افتاد و پست خواهم شد
غمزه یار اگر بود ساقی
باده ناخورده مست خواهم شد
گر از این دست باده ای خواهد
می کش و می پرست خواهم شد
در ره او زپای خواهم ماند
رفته رفته زدست خواهم شد
گرچه در عشق نیست گشتم فیض
باز از عشق مست خواهم شد
دورنمایی از اشارات و لطائف بسم الله
کلمه اسم بنا به اعتقاد بزرگان علم صرف و نحو، برگرفته از سمو به معنای رفعت و بزرگی و بلندی و برتری است.
خدای مهربان، لفظ اسم را با اتصال به حرف (با) در این کلام نورانی و اثربخش آورد، تا انسان به هنگام جاری کردنش بر زبان توجه داشته باشد که می خواهد با ذکر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود و بداند که توسل به دوست با جاری کردن اسم او فقط به زبان میسر نمی شود، بلکه تا صفحه دل را از آلودگیهای اخلاقی و آئینه جان را از ناپاکیهای معنوی پاک نکند و زبان را به آب استغفار از سخنان یاوه و بیهوده و ذکر اغیار نشوید، روح توسل و زمینه جلوه محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد، و به این معنای مهم و حقیقت اهم عنایت داشته باشد که بدون طهارت دل و پاکی جان و اخلاص در نیت و توجه به فقر ذاتی خود، و بی نیازی حضرت دوست، جاری کردن نام مبارکش بر زبان کمال بی ادبی و گستاخی است.
هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب
هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است
حضرت حق در برترین مراتب پاکی و تقدس است و انسان خاکی در پست ترین مقام تعلق و تدنس، و این پست ترین مقام، بدون واسطه و سبب از مرحله رذالت به اوج عزت و جلالت ترقی نمی کند. به همین خاطر، خدای مهربان بسم الله را بین خود و انسان وسیله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم این کلام عرشی، و تجلی دادن حقایق آن در جان فرشی، قدم همت بر نردبان رفعت نهد و زمینه جلوه قابلیت مشاهده جمال و جلال از روزنه غیب بر او فراهم آید.
عارفی عاشق و صاحبدلی آگاه گفته: حرف (یا) اشاره به هدایت و شروع حرکت و سلوک است، و از (با) تا حرف سین – که رمزی از سر معرفت است – بیابانی بیکران و بادیه ای بی پایان است. محو شدن (الف) اسم در بیابان بیکران و بادیه بی پایان بین (با) و (سین)، اشاره به این دارد که سالک این راه تا انانیت و منیت و خودی و خودیت را در پرتو انوار توحید محو نکند و در آتش عشق و محبت دوست نسوزاند و جز حال تسلیم و بندگی از او باقی نماند، به سر معرفت نرسد و در عرصه نورانی (میم) مراد راه نیابد.
گروهی از اهل حال برآنند که (با) اشاره به بر و نیکی او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد که اهل نفوسند، و (سین) عبارت از سر او به خواص است که ارباب قلوبند، و (میم) نشانه محبت اوست که نصیب اخص الخواص است که اصحاب اسرارند.
در کتاب شریف کافی، توحید صدوق، معانی الاخبار و تفسیر عیاشی از حضرت صادق (ع) روایت شده که هر حرفی از این حروف سه گانه، اشاره به اسمی از اسماء حسنی است: (با) بهای الهی (سین) سمای الهی است که به معنای بلندی و رفعت نور اوست، و (میم) مجد و بزرگواری حضرت حق است.
جمعی از مجذوبان عاشق گفته اند: (با) اشاره به بصیر، و (سین) کنایه از سمیع، و (میم) گویای کلمه محصی یعنی شماره کننده است.
گویا قرائت کننده بسم الله را به این معانی آگاهی می دهد که بصیرم; پس ظاهر و باطن همه اعمال و کارهایت را می بینم، و سمیعم; در نتیجه همه گفته ها و دعاهای تو را می شنوم، و محصیم ; نهایتا نفس هایت را شماره می کنم. بنابراین، در سایه بصیرتم از ریا و خودنمایی در عمل اجتناب کن تا تو را لباس پاداش ابدی بپوشانم، و در سایه سمیعی ام از گفتار بیهوده و باطل بپرهیز تا تو را خلعت فیض و صفا و غفران و اصلاح دهم، و در سایه محصی بودنم، یک نفس غافل مشو تا عوض آن حضور لقایت بخشم.
عارفان عاشق و سالکان مجذوب و سوختگان آتش محبت محبوب می گویند: از معانی و مفاهیم ملکوتی و عرفانی و عرشی بسم الله، کسی بهره مند شود که بر بلای دوست صبر کند و سر و باطن خود را به سلوک در صراط مستقیم فنا مشغول سازد، تا به فضای نورانی (میم) مشاهده برسد.
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم
تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز
پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم
در خور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست
ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم
همه شب از طرب گریه مینایی و جام
خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم
تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان
پای بر فرق جم و افسر دارا زده ایم
جای دیوانه چه در شهر ندادند هما
من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم
کلمه مبارکه الله، اسم جامع و نام کاملی است برای ذات مقدسی که مستجمع همه صفات کمال است. و گفته اند: سه معنا در آن مندرج است:
1- دایم ازلی، قائم ابدی و ذات سرمدی است.
2- عقول و اوهام، در معرفت او متحیر و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوانند.
3- مرجع رجوع و بازگشت همه خلایق و موجودات است.
اصحاب لطائف و اشارات گفته اند: الله، اسم اعظم است و اساس توحید بر آن است، و کافر به سبب گفتن این کلمه از پستی کفر به اوج ایمان انتقال یابد، البته در صورتی که نیت صادقانه دلش، گفتار زبانش را بدرقه کند.
کافر با گفتن این کلمه از دنیای غفلت و ناپاکی، و از عرصه تنهایی و وحشت به دایره هشیاری و پاکی و انس و امنیت درآید. اگر به جای لااله الا الله، لا اله الا الرحمان یا نام دیگر گوید، از کفر بیرون نیاید و وارد دایره اسلام نشود، رستگاری و فلاح بندگان در گرو ذکر این نام نورانی و کلمه طیبه و اسم عرشی است.
منقبت کمال ذاکران به شرف این اسم، کامل و تمام است، شروع و ابتدای هر کار به آن درست آید، و پایان و اختتام به آن انتظام یابد. استحکام قواعد رسالت به اوست که: محمد رسول الله، و استواری و تایید پایه های ولایت به آن است که: علی ولی الله از خواص این اسم آن است که چون الف آن را حذف کنند «لله » باقی می ماند که «لله الامر من قبل و من بعد» . و اگر لام اول را بیندازند «له » باقی خواهد ماند که «له الملک و له الحمد» . و اگر لام دوم را بیندازند «هو» باقی ماند که دلالت بر ذات دارد، «قل هو الله احد» پس نامی که این همه ویژه گی دارد، اسم اعظم است.
خوشا آن سر که سودای تو دارد
خوشا آن دل که غوغای تو دارد
ملک غیرت برد، افلاک حسرت
جنونی را که شیدای تو دارد
دلم در سر تمنای وصالت
سرم در دل تماشای تو دارد
فرود آید به جز وصل تو هیهات
سر شوریده سودای تو دارد
چو ماهی می طپم بر ساحل هجر
که جانم عشق در پای تو دارد
چگونه تن زند از گفت و گویت
چو در سر فیض هیهای تو دارد
کلمه رحمن ریشه و پایه اش لغت «رحمت » است، و بنا به عقیده بزرگان علم نحو و صرف و آگاهان لغت شناس، صیغه مبالغه است و دلالت بر کثرت دارد. نزد دانشمندان دین و متخصصان معارف الهیه نیز به معنای بخشنده رحمت عام است بر همه موجودات و مخلوقات، بی سابقه خدمت و عبادت. و در زبان اهل کشف و یقین به معنای افاضه وجود و کمالات به کل ذرات به حسب مقتضای حکمت و تحمل قابلیت است که اگر این افاضه نبودی، نه از وجود خبری بود نه از کمال اثری!
اهل بصیرت گفته اند: معنای رحمن اراده حق است به رساندن خیر و دفع شر از همه موجودات.
همه نعمت های ظاهری و باطنی از جهتی جلوه رحمانیت حق است و گوشه ای از این جلوه رحمانی در آیات سوره مبارکه الرحمن بیان شده است:
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع و پروردگار و حی و توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
حاجت موری به علم غیب بداند
در بن چاهی به زیر صخره صما
جانور از نطفه می کند شکر از نی
برگ تر از چوب خشک و چشمه زخارا
از همگان بی نیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
بارخدایا مهیمنی و مدبر
وزهمه عیبی منزهی و مبرا
سعدی از آنجا که فهم اوست سخن گفت
ورنه کمال تو وهم کی رسد آنجا؟
کلمه «رحیم » به عقیده اربابان علوم عربیت، صفت مشبهه است و از این جهت دلالت بر ثبات و دوام دارد; یعنی خدایی که رحمت و مهربانیش همیشگی و ثابت است.
اهل دین گفته اند: رحمت رحیمیه ویژه مردم مؤمن و صاحبان یقین است که به سبب پذیرش هدایت و رعایت حلال و حرام حق و آراسته بودن به حسنات اخلاقی و سپاسگزاری در برابر نعمتها سزاوار و شایسته آن شده اند.
در آثار اسلامی آمده که رحمت رحمانیه، به معنای روزی بخشیدن به عموم موجودات و همه انسانها (چه مؤمن و کافر، و چه نیک و بد) است. و رحمت رحیمیه به معنای افاضه کمالات معنوی به نوع انسان، و به معنای آمرزش اهل ایمان در دنیا و آخرت است. در رحمانیت و رحیمیت، معنای عافیت مندرج است: یکی عافیت دنیوی، و دیگر عافیت اخروی.
البته رحمت رحیمیه شامل مطیعان است، به قبول حسنات و عبادات، و شامل عاصیان از اهل ایمان است به آمرزش و محو سیئات.
لذا نیکان و نیکوکاران به سبب بندگی، به انتظار نزول رحمتند و بدان و بدکاران به علت نیازمندی و مفلسی و بیچارگی و شرمندگی، امیدوار این موهبتند.
ابن مبارک گفته: رحمان آن است که چون از او درخواست کنی دست گیرد، و رحیم آن که اگر چیزی از او نطلبی خشم گیرد!
عارفی فرموده: رحمان است به روزی دادن به جانداران، رحیم است به آمرزش سیئات اهل ایمان، در رزق و روزی به رحمانیتش اعتماد کن، ولی کسب و تجارت را از دست مگذار که خلاف شرع و عقل است، و در آمرزش گناهان به رحیمیتش تکیه کن نه بر عمل خود، ولی عمل را ترک مکن که خلاف خواسته حق و همراهی با شیطان است.
گروهی از اهل سر گفته اند: بنده را سه حالت است: اول حالت معدومی که نیاز به هستی داشت، دوم حالت هستی و موجودیت که محتاج به اسباب بقاست، سوم: حالت حضور در قیامت و احتیاج به آمرزش و مغفرت، و این سه حال، در این سه اسم مندرج است: الله یعنی مستجمع همه صفات کمال اوست، اندیشه کن که چگونه ترا از دیار نیستی و عدم به عرصه هستی و وجود آورد، رحمان اوست، بنگر که چگونه اسباب و ابزار بقا و زندگیت را فراهم آورد. رحیم اوست، باش تا فردای قیامت ببینی که ترا در پناه رحیمیت آورد و پرده آمرزش بر گناهانت فرو پوشد.
اربابان بصیرت، و صاحبان درایت و عاشقان حقیقت گفته اند: انسان را قلب و نفس و روح است; نفس را هوای رزق و احسان است، و قلب را تمنای معرفت و ایمان، و روح را درخواست رحمت و رضوان; و هر یک از آنها به اسمی از این اسماء نصیب خود گیرند، قلب از نام الله ذوق معرفت و ایمان یابد، و نفس از اسم رحمن به رزق و احسان رسد، و روح از اثر رحیم پوشیده به رحمت و رضوان شود.
کسی که قلب و جانش با مفاهیم این سه نام مبارک درآمیزد، از بندگی و عبادت هر معبودی جز خدا خلاصی یابد، و نسبت به بندگان خدا منبع بخشایش و بخشندگی شود و همه را از لطف و مهربانی خود بهره مند کند.
ذکر این کلام نورانی، و گنجینه فیض ربانی، در تمام اوقات بیداری و ابتدای هر کاری مطلوب و محبوب است، و گوینده چون با توجه به معانی آن و با خلوص نیت و به قصد توسل به حضرت حق، و به خاطر تصفیه باطن از کدورات مادیات و تعلقات بیجا و رفع تالمات و مشکلات گوید، از آثار عظیمه و فائده های ارزنده آن بهره مند شود.
از رسول خدا (ص) روایت شده که هر کس روزی ده بار بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم گوید، از گناهان پاک گردد، و خدای متعال او را از هفتاد بلا که از آن جمله برص و جذام و فلج است حفظ کند!
و نیز از آن حضرت روایت شده که هر کس بسم الله را بخواند، حق تعالی به عدد هر حرفی از آن چهار هزار حسنه برای او بنویسد و چهار هزار سیئه را از او محو کند.
در روایت آمده است: هر کس هنگام غذا خوردن بسم الله بگوید شیطان هم غذای او نشود ولی اگر مشغول غذا خوردن شود و از خواندن آن غفلت ورزد، شیطان رفیق او گردد. (11)
ای کرمت هم نفس بی کسان
جز تو کسی نیست کس بی کسان
بی کسم و هم نفس من تویی
رو به که آرم که کس من تویی
ای زجمال تو جهان غرق نور
نور به طوق تو حجاب ظهور
جز تو کسی نیست به بالا و پست
ما همه هیچیم تویی هر چه هست
ای دو جهان محو تماشای تو
جز تو کسی نیست شناسای تو
پی نوشت ها:
1. مستدرکات علم الرجال ج 6، ص 314.
2. رسائل سید مرتضی.
3. بحار، ج 33، ص 399.
4. همان، ج 77، ص 266.
5. مستدرکات علم الرجال، ج 6، ص 314.
6. محجة البیضاء، ج 2، ص 288- 295.
7. محجة البیضاء، ج 2، ص 288- 295.
8. اصول کافی، ج 6، ص 54- 56.
9. اصول کافی، ج 6، ص 54- 56.
10. این روایت در اکثر کتب تفسیر و منابع حدیث نقل شده است.
11. شرح و تفصیل حقایق و اشارات و لطائف مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم را می توانید در کتابهای کافی – معانی الاخبار، توحید صدوق، مفاتیح الغیب، تفسیر فاتحة الکتاب تالیف یکی از دانشمندان پس از عصر فیض کاشانی ملاحظه کنید.

نویسنده : ثارالله | موضوع : زیارت ها و دعا های اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.