server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

شرح دعای کمیل11

دعای کمیل
شرح دعای کمیل11

پدید آورنده : حجة الاسلام والمسلمین حسین انصاریان ، صفحه 22
در شماره قبل تعدادی از صفات پنهانی زشت و خطرناکی که علاوه بر آثار شوم دنیایی و عذاب آخرتی مانع از استجابت دعا می شدند از قبیل نفاق، سوءظن، کینه، عجب، ریا و کبر مورد بحث قرار گرفت و اینک ادامه بحث تقدیم می شود.
غرور
فریفته شدن به امور مادی و امور معنوی، که ریشه در غفلت انسان نسبت به حقایق دارد، امری بسیار زشت و حالتی فوق العاده خطرناک است.
آنان که به بیماری انکار حقایق گرفتارند، فریفته دنیا و زرو زیور آن می شوند و از این حقیقت غفلت دارند که دنیا سرایی زودگذر و از دست رفتنی است و روزی باید در خاک گور قدم نهند و خوراک ماران و موران شوند و روحشان در عرصه برزخ در گرو اعمال ناپسندشان رود و در قیامت اسیر عذاب دردناک جهنم شوند.اینان به خیال باطل خود دنیا را نقد و آخرت را نسیه می پندارند و با همه وجود، به دنیا می آویزند و آخرت را از یاد می برند و لذت های دنیای از دست رفتنی را یقین می دانند و به لذات آخرت شک می ورزند و حاضر نیستند وعده خدا و 124000 پیامبر و امامان را نسبت به آخرت بپذیرند و بر اساس ایمان و اعتقاد قدم بردارند و از معاصی بپرهیزند و به حسنات اخلاقی آراسته شوند.آنان توجه به این معنا ندارند، که بر اساس آیات قرآن، آخرت میوه و محصول همه حرکت های باطنی و ظاهری انسان در دنیا می باشد وبه فرموده رسول خدا دنیا مزرعه آخرت و بلکه خود آخرت است و دنیا و آخرت دو ماهیت جدای از یکدیگر نیست، آخرت به صورتی دیگر همان دنیا می باشد.
این ها به دلیل جهل به این حقیقت، چنین پنداشته اند که دنیا نقد و آخرت نسیه و لذت های دنیا یقینی و لذت های آخرت آمیخته با شک و تردید است.
جاهلان از اهل ایمان و بی خبران از آیات قرآن، بر اساس اعتقادشان به کرم حق و رحمت واسعه خدا فریفته می شوند و می گویند: چون نعمت های خدا به انسان گسترده و رحمتش فراگیر و لطفش شامل همه موجودات می باشد، نیازی نیست که در بندگی و عبادت بکوشیم و در کسب ورع و تقوا خود را به زحمت اندازیم و تلخی دوری از گناهان را بچشیم، گناهان مانسبت به رحمت خدا چون ذره در برابر اقیانوس بی کران است و ما به سبب ایمان به او و محبت به انبیا و امامان امید نجات داریم و گناهانمان را موجب دوری از حق و دچار شدن به عذاب نمی دانیم.
این ها توجه به این حقیقت ندارند که شیطان و هوای نفس انسان را با سخنان و عناوینی که ظاهرش پسندیده و باطنش مردود است، فریب می دهد.
رسول خدا فرمود:
«الکیس من دان نفسه، و عمل لما بعد الموت، و الاحمق من اتبع نفسه هواها و تمنی علی الله;
هشیار و زیرک کسی است که با نفسش مخالفت ورزد و برای پس از مرگ عمل کند و نادان کسی است که نفسش از هواها پیروی کند و بر خدا آرزوی باطل و بی جاورزد.»
اینان به این معنا دقت نمی کنند که همان خدای کریم، همان که دارای رحمت واسعه، عفو فراگیر و آمرزش و غفران است; در بسیاری از آیات قرآن به گناهکاران حرفه ای، تهیدستان از عمل خیر، خطاکاران مغرور وعده عذاب قطعی داده و رحمتش را برای اهل تقوا و عمل کنندگان به دستورهای قرآن، و صالحان و کوشندگان در راه ایمان و اسلام قرار داده است و فقط آنان را مجاز دانسته که به رحمت خداامیدوار باشند.
«ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمة الله » (1)
قطعا اهل ایمان و آنان که به خاطر خدا از دیار خود هجرت کردند و در راه خدا به جهاد برخاستند، اینان به رحمت خدا امید می ورزند.
امید به رحمت خدا با پیوسته بودن معصیت و ترک واجبات الهی، در حقیقت فریفته شدن به رحمت خدا و امیدی باطل و نابجااست.
به امام صادق گفته شد: قومی به انواع گناهان آلوده اند و می گویند امیدواریم و پیوسته در گناهند تا آنان را مرگ فرا رسد، فرمود: اینان گروهی اند که در امیدها دچار نوسان و اضطرابند، نسبت به امیدشان دروغ می گویند، اینان امیدوارنیستند، کسی که امید به چیزی دارد آن را دنبال می کند و هر کس ترسان از چیزی است، از آن می گریزد. (2)
علی علیه السلام فرمود:
«سکر الغفلة والغرور ابعد افاقة من سکرالخمور; (3) بهوش آمدن از مستی غفلت و غرور، سخت تراز به هوش آمدن از مستی شراب است.»
و نیز فرمود:
«ان من الغرة بالله ان یصر العبد علی المعصیة و یتمنی علی الله المغفرة; همانا از فریفته شدن به خدا، این است که انسان بر ارتکاب گناه پافشاری کند و آمرزش را بر خدا آرزو کند.»
رسول خدا به ابن مسعود فرمود:
«لاتغترن بالله و لا تغترن بصلاحک و علمک و عملک و برک و عبادتک; (4) پسر مسعود! به خدا مغرور مشو و به آراستگی، دانش، عمل، نیکی و بندگی ات فریفته مباش.»
بخل
چه قبیح و زشت است که انسان از مواهب و نعمت های مادی و معنوی حضرت حق برخوردار باشد، ولی از انفاق در راه خدا و صدقه و زکات بخل ورزد.
ثروت و مالی که از طریق در آمد مشروع در اختیار انسان می باشد، امانتی الهی است که انسان اجازه دارد برابر با شان و شخصیتش از آن استفاده کند و مازاد آن را به دستور حضرت حق در اختیار محتاجان و نیازمندان، فقیران و مسکینان، دردمندان و از پا افتادگان قرار دهد.
انسان و آن چه در اختیار او می باشد، مملوک خدااست و تصرف مملوک در دارایی مالک، باید هماهنگ با خواسته مالک باشد. مملوک اگر بر اساس هوا و هوس و شهوت ها و خواسته های خود در دارایی مالک تصرف کند، باید به انتظار عتاب و عذاب مالک باشد.
انباشتن ثروت که خلاف خواسته خدا است و جز از راه بخل ورزی و پیمودن راه شیطان میسر نمی شود، گناهی بزرگ و سبب شقاوت و تیره روزی، عامل تاریکی باطن، باعث عذاب قیامت و دورماندن از رحمت خداوند است.
بخل حالتی شیطانی، صفتی حیوانی و رذیلتی از رذایل اخلاقی است که در قرآن مجید و روایات مذمت شده و دارنده آن انسانی ناسپاس و سزاوار عذاب معرفی شده است.
«الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا; (5) کسانی که بخل می ورزند و مردم را وادار به بخل می کنند و آن چه را خدااز احسانش به آن ها عطاکرده، پنهان می دارند (کیفرش را خواهند دید) و خدا برای کافران عذابی خوار کننده مهیاکرده است.»
رسول خدا فرمود:
«حرمت الجنة علی المنان و البخیل و القتات; (6) بهشت بر منت گذار و بخیل و سخن چین حرام شده است.»
علی علیه السلام شنید که مردی می گوید: بخیل معذورتر از ستمگر است، فرمود: دروغ گفتی، ستمگر تو به می کند و از خدا مغفرت می طلبد و حقوق مالی مردم را بر می گرداند و بخیل هنگامی که بخل می ورزد، از زکات و صدقه، صله رحم، پذیرایی میهمان، هزینه کردن در راه خدا و امور خیر خودداری می کند و بر بهشت حرام است که بخیل در آن وارد شود. (7)
رسول خدا فرمود:
«خصلتان لا تجتمعان فی مسلم: البخل و سوء الخلق (8) ; دو خصلت در مسلمان قرار نمی گیرد: بخل و اخلاق بد.»
امام صادق علیه السلام فرمود:
«ان کان الخلف من الله عز و جل حقا فالبخل لماذا؟ (9) ; اگر جای گزینی مالی که در راه خدا مصرف شده، از جانب خدای عزو جل حق است، پس بخل ورزیدن برای چیست؟»
حضرت موسی بن جعفر فرمود:
«البخیل من بخل بما افترض الله علیه; بخیل کسی است که از انجام آن چه خدا بر او واجب کرده، بخل ورزد.»
رسول خدا فرمود: سخی، نزدیک به خدا، نزدیک به مردم و نزدیک به بهشت است و بخیل دور از خدا، دور از مردم و دور از بهشت است.
حرص
رغبت شدید و میل فراوان به ثروت و مال و به آنچه بیش از نیاز و احتیاج است، انسان را دچار اختلال فکری و روانی می کند و سبب می شود که از حدود و احکام الهی چشم بپوشد و از مرز بندی های اخلاقی دست بر دارد و از نظام انسانیت خارج گردد و چون آتش سر کش به اموال و حقوق مردم افتد و به گناه حرام خوری، غارت مال مردم و شهوات افسار گسیخته دچار شود.
یاد خدا فکر قیامت، ترس از عذاب الهی، رعایت مسائل اخلاقی و مهرورزی به مردم و توجه به حق و حقوق دیگران انسان را از آلوده شدن به حرص و رغبت بیش از اندازه به امور مادی حفظ می کند.
در حالی که خدای مهربان سفره ای کامل از انواع نعمت هابرای انسان مهیا کرده و برای به دست آوردن آنچه که مورد نیاز او می باشد، کانال هایی از کار و فعالیت برایش مقرر فرموده و از این راه رزق و روزی اش را ضامن شده است و اگر تا آخرین لقمه روزی اش را نخورد از دنیا نمی رود، حرص ورزی چرا؟ !
رسول خدا فرمود:
«اغنی الناس من لم یکن للحرص اسیرا (10) ; بی نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد.»
پیامبر اسلام در وصیتش به علی علیه السلام فرمود: «یا علی انهاک عن ثلاث خصال عظام: الحسد و الحرص و الکذب (11) ; تو را از سه خصلت که در زشتی بزرگ است، نهی می کنم: حسد، حرص و دروغ.»
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که نوح از کشتی پیاده شد، ابلیس نزد او آمد و گفت: در روی زمین انسانی، بر من منتی بزرگتر از تو وجود ندارد.از خدا بر ضداین بدکاران عذاب خواستی; در نتیجه سبب راحتی من شدی، آیا تو را به دو خصلت آگاه نکنم؟: از «حسد» بپرهیز که بر سر من آورد، آنچه را آورد و از «حرص » دوری کن که بر سر آدم آورد، آنچه را آورد! (12) .
رسول خدا فرمود: حریص میان هفت بلای دشوار گرفتار است: 1. فکری که به بدنش زیان می رساند و وی را سودی نمی دهد; 2. غصه و اندوهی که پایان ندارد; 3. رنجی که جز با مرگ از آن راحت نمی شود و هنگام راحتی دچار رنجی سخت است; 4. ترسی که عاقبت در آن افتد; 5. حزنی که خوشی را بر او تلخ می کند; 6. حسابی که به دلیل آن از عذاب خدا رهایی نیابد، مگر این که خدا او را عفو کند; 7. عذابی که از آن گریزگاه و چاره ای نیابد (13) .
طمع
علاقه و محبت به آن چه در دست مردم است و آرزوی رسیدن به آن و اظهار آن علاقه به گونه ای که دیگران را وادار به پرداخت کند و در خواست و سئوال از مردم، به نظر اهل تحقیق طمع ورزی است.
امام چهارم فرمود: «رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس (14) ; همه خیر را در بریدن طمع از ثروت و مال و مقامی دیدم که در دست مردم است.»
سعدان به امام صادق علیه السلام گفت: «ما الذی یثبت الایمان فی العبد؟ قال: الورع والذی یخرجه منه؟ قال الطمع (15) ; چیزی که ایمان را در بنده پابرجا می کند، چیست؟ فرمود پاکدامنی و پارسائی و چیزی که ایمان را از او بیرون می آورد، کدام است؟ فرمود: طمع.»
امام هادی علیه السلام فرمود: «الطمع سجیة سیئة (16) ; طمع، صفت زشتی است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «ان اردت ان تقر عینک و تنال خیر الدنیا والآخرة فاقطع الطمع عما فی ایدی الناس (17) ; اگر می خواهی شاد و خوشحال باشی و به خیر دنیا و آخرت برسی، از آنچه در دست مردم است، قطع طمع کن.»
علی علیه السلام فرمود: «من اراد ان یعیش حرا ایام حیاته فلا یسکن الطمع قلبه (18) ; کسی که می خواهد همه دوران حیاتش آزاد زندگی کند، طمع را در قلبش جای ندهد.»
حسد
یکی از صفات بسیار زشت و خصلت های بسیار بد حسد است.اهل تحقیق می گویند: حسد این است که نعمتی را در دست کسی مشاهده کنی و آرزوی از بین رفتنش را داشته باشی.
حسد در حقیقت ناخوشنودی از قضای حکیمانه حق نسبت به نعمتی است که به دیگران عنایت شده است. کبر و خودخواهی، عشق به ریاست، برتری جویی، ناپاکی درون و بخل از عوامل پدید آمدن حسد در قلب انسان است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب (19) ; مسلما حسد ایمان را می خورد، چنان که آتش هیزم را می خورد.»
و نیز آن حضرت فرمودند: «آفة الدین الحسد و العجب و الفخر (20) ; آفت دین حسد، خودبینی و فخر فروشی است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر خدا هر روز از شش چیز به خدا پناه می برد: 1.شک; 2.شرک; 3.نخوت; 4.خشم; 5.تجاوز و ستمگری; 6.حسد! (21) .
امام صادق علیه السلام فرمود: در حالی که موسی با پروردگارش مناجات می کرد و سخن می گفت، ناگهان مردی را در سایه عرش خدا دید، گفت: پروردگارا! این مردی که عرش بر سرش سایه انداخته، کیست؟ فرمود: این از کسانی است که بر مردمی که خدا از احسانش به آن ها عطاکرده حسد نورزید (22) .
پی نوشت ها:
1. بقره (2) آیه 216.
2. سفینة البحار، ج 3، ص 319.
3و4و5. میزان الحکمة، ج 3، ص 2234- 2235.
6. نساء (4) آیه 37.
7و8 . بحارالانوار، ج 70، ص 303.
9. همان، ص 300.
10. امالی صدوق، ص 14.
11. بحارالانوار، ج 70، ص 162.
12. بحارالانوار، ج 70، ص 163.
13. مصباح الشریعه، ص 22.
14و15. بحارالانوار، ج 70، ص 171.
16. میزان الحکمة، ج 2، ص 1740.
17. همان، ص 1740.
18. همان، ص 1741.
19. کافی، ج 2، ص 231.
20. همان، ص 232.
21. بحارالانوار، ج 70، ص 252.
22. بحارالانوار، ج 70، ص 255.

نویسنده : ثارالله | موضوع : زیارت ها و دعا های اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.