server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

علی آنکه جانش را با خدا معامله کرد

اهل بیت(ع)

علی آنکه جانش را با خدا معامله کرد
یکی از آیاتی که به تصریح بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت در شان امیر مؤمنان علی، علیه السلام، نازل شده آیه شریفه زیر است:
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد . (1)
کسی دیگر از مردم برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا کند . خدا بر این بندگان مهربان است .
قدر مسلم آن است که این آیه اشاره به واقعه «لیلة المبیت » دارد; یعنی شبی که علی، علیه السلام، برای حفاظت از جان رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، در بستر آن حضرت خوابید تا ایشان بتوانند به سلامت از مکه به مدینه هجرت کنند .
اربلی در «کشف الغمة » به نقل از ابن اثیر در مورد شان نزول این آیه می نویسد:
«این آیه درباره علی، علیه السلام، نازل شده و آن هنگامی بود که پیامبر، صلی الله علیه و آله، [به مدینه] هجرت کرد و علی را در خانه خود در مکه نگه داشت و به او امر کرد که در بستر
ایشان بخوابد و صبح هنگام امانتهای مردم را به آنها برگرداند . خداوند عزوجل به جبرئیل و میکائیل فرمود: من شما دو نفر را برادر قرار دادم و عمر یکی را از دیگری طولانی تر ساختم، حال کدامیک از شما حاضر است که [جان خود را] در حق برادرش ایثار کند؟ آن دو [در پاسخ] زنده ماندن را برگزیدند [و حاضر به ایثار نشدند] . پس خداوند به آنها وحی کرد که آیا شما نمی خواهید مانند علی بن ابیطالب باشید؟ بین او و محمد [پیمان] برادری برقرار کردم پس علی در بستر محمد خوابید تا جان خود را فدای او کند و زندگی اش را نثار او نماید; پس به سوی علی نازل شوید و او را در برابر دشمنانش حراست کنید . پس آن دو به سوی علی شتافتند و در حالی که جبرئیل بر بالای سر او و میکائیل پایین پای او ایستاده بود، او را محافظت کردند و جبرئیل در همان حال می گفت: آفرین بر تو، آفرین بر تو ای زاده ابوطالب چه کسی مانند تو می شود . خدا در برابر فرشتگان به تو مباهات کرد . (2)
در کتاب «خصائص » سید رضی نیز در همین زمینه روایتی نقل شده که بسیار شنیدنی است; او می نویسد:
ابن کواء به امیر مؤمنان، علیه السلام، گفت: در ماجرای پیامبر و ابوبکر که خداوند درباره اش می فرماید: «یکی از آن دو به هنگامی که در غار بودند به رفیقش می گفت: اندوهگین مباش، خدا با ماست » تو کجا بودی؟ امیر مؤمنان، علیه السلام، در پاسخ فرمود: وای بر تو ای ابن کواء من در آن زمان در بستر رسول خدا، صلی الله علیه و آله، و در زیر بردی [جامه ای] که پیامبر بر من کشیده بود آرمیده بودم; مردان قریش که متوجه خروج پیامبر خدا، صلی الله علیه و آله، [از مکه] نشده بودند، در حالیکه در دستان آنها گرزهایی خاردار بود به سوی من هجوم بردند و با آنچه در دست داشتند به زدن من پرداختند . [از شدت ضربات آنها] تمام بدن من تاول زد … سپس تصمیم به کشتن من گرفتند . اما یکی از آنها گفت: امشب او را نکشید، فعلا رهایش کنید و به دنبال محمد روان شوید . آنها مرا با زنجیر بستند و در اتاقی زندانی کردند . در این هنگام ندایی از سوی خانه خدا بلند شد که گفت: ای علی! [با شنیدن این صدا] درد من آرام شد و تورم بدنم برطرف گشت . بار دیگر صدایی شنیدم که می گفت: ای علی! این بار زنجیر پاهایم گشوده شد . دوباره صدایی برخاست که می گفت: ای علی! در این هنگام در گشوده شد و من از آن اتاق خارج شدم … (3)
پی نوشتها:
1 . سوره بقره (2)، آیه 207 .
2 . کشف الغمة فی معرفة الائمه، ص 91، به نقل از: المجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 36، ص 40 – 41 .
3 . همان، ص 43 – 44

نویسنده : ثارالله | موضوع : شناخت اهل بیت در قرآن


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.