server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

فضایل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم

اهل بیت(ع)

فضایل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم

پدید آورنده : اسماعیل محمدی ، صفحه
مؤلف: ناشناخته
مصحح: محمدی
کتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام ـشماره: 688
لایتحرّک ذرّة الاّ باذن الله تعالی
در بیان فضیلت حبیب ربّ العالمین ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ اگرچه در هر ملل و مذاهب، فضایل آن برگزیده خداوند متعال مبیّن و هویداست؛ چنان که کتاب های سماوی تماماً شاهد و براهین بر این مطلب است که اشرفیّت و افضلیت آن مهر سپهر نبوّت و رسالت شأن لا یعدّ و لا یحصی است بلکه تمام آفرینش از فضل او آفریده و هویداست. الّذی قال اللّه تعالی فی حقّه: «لولاک لما خلقت الافلاک والافضال»1 است. لهذا فضایل حضرتش را از برای هر عارف و عامی دانستن و فهمیدن، از اصل ایمان است؛ لاکن از برای هر کسی رسیله و وسیله آن نخواهد بود که کتابی به دست بیارند یا افواهاً از عالمی و عارفی تحصیل نمایند. بنابراین، بعضی از فضایل که نزدیک به فهم عوام است، در این صفحه می نگارد تا آن که عامی امت و مستضعفین ملت هم بی نصیب نباشد.
فضیلت اول؛
آن است که آن حضرت، اول آفرینش است.
فضیلت دوم؛
آن که خداوند جلّ شأنه از انبیاء علیهم السلام عهد گرفت که چون زمان او را یابند [پیروی] او کنند؛ کما قال اللّه «و اذ اخذ اللّه میثاق النبیّین»2
فضیلت سیم؛
خداوند هر پیغمبری را به نام خطاب فرموده چنان که می فرماید: یا آدم اسکن…3 و یا نوح اهبط…4 و یا ابراهیم اعرض…5 و یا موسی انّی اصطفیتک…6 و یا داود انّا…7 و یا زکریّا انّا…8 و یا یحیی خذالکتاب…9 و یا عیسی بن مریم اذکر…10 و حضرت محمد را به اسم خطاب نفرمودند از برای تعظیم به القاب خطاب فرموده است. مانند: «یا ایّها النّبی…»11 «و یا ایّها الرسول»12، «و خاتم النّبیّین…»13.
فضیلت چهارم؛
امم سالفه را روا بود که پیغمبر خود را به نام خطاب کنند و «محمد» را جایز نباشد چنان که می فرماید: «لا تجعلوا دعآء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»14 زیرا که در اول، یا محمد یا ابوالقاسم می گفتند. بعد از این آیه مبارکه، یا رسول اللّه یا نبیّ اللّه خطاب می کردند.
فضیلت پنجم؛
خداوند تبارک و تعالی به بلد آن رسول معظّم سوگند یاد کرده است و می فرماید: «لا اقسم بهذا البلد و انت حلّ بهذا البلد»15 و به حیات هیچ کس قسم یاد نکرده جز او؛ که می فرماید: لعمرک انهم لفی شکرتهم یعمهون16 و در حق رسالت او قسم یاد فرموده «یس و القرآن الحکیم انّک لمن المرسلین»17 و در اسباب هدایت او فرموده است: «و النجم اذا هوی»18
فضیلت ششم؛
آن حضرت را جوامع الکلم عطا فرمود، چنان که فرمود: اعطانی جوامع الکلم(19).
فضیلت هفتم؛
هیبت او را یک ماهه راه در دل اعداء افکند.
فضیلت هشتم؛
غنایم را بر امم ما تقدم حرام [کرد] و بر امت او حلال شد.
فضیلت نهم؛
تمام روی زمین از برای معبد و مسجد امت اوند [اویند [جایز داشت و خاک را از برای تیمم به جای آب اجازه فرموده و امم سابقه را به غیر از معبد معیّن عبادت جایز نبود.
فضیلت دهم؛
آن که بر تمام خلایق مبعوث شد و انبیاء ماتقدّم هریک به قومی مبعوث بودند اگر چنان که اکثر از انبیاء بر انس مبعوث بودند آن حضرت بر تمام جنّ و انس مبعوث شدند.
فضیلت یازدهم؛
آن که ختم نبوت به وجود مبارک آن حضرت شد. چنان که به نقل حدیث، حضرت عیسی علیه السلام در آخر الزّمان از آسمان فرود آید، نسخ شریعت آن حضرت را نکند متابعت نماید در امر او.
فضیلت دوازدهم؛
آن که در غزوات، ملائکه حاضر می شدند و با دشمنان او مخاصمه می کردند.
فضیلت سیزدهم؛
آن که خداوند آن حضرت را رحمت بر عالمیان ساخت چنان که می فرماید: «و ما ارسلناک الاّ رحمةً للعالمین»20 این فیض در حیات و ممات او منقطع نمی شود و در تفسیر رحمة للعالمین گفته اند: رحمة للجنّ و الانس. و قیل: لجمیع الناس؛ رحمةٌ للمؤمنین بالهدایته و رحمةٌ بالمنافق للأمان من القتل و رحمةٌ للکافر بتأخیر العذاب.
فضیلت چهاردهم؛
در زمان بعثت او شیاطین از عروج به آسمان ممنوع شدند.
فضیلت پانزدهم؛
اسرافیل بر او نازل شده است که بر هیچ پیغمبری نیامد.
فضیلت شانزدهم؛
در شأن آن حضرت آمده: «انّا فتحنا…»21
فضیلت هفدهم؛
خداوند جلّ شأنه انبیاء ماتقدم را به سؤال عطیّتی می شد و آن حضرت را بی سؤال عطاء فرمود.
فضیلت هجدهم؛
نکاح زنان آن حضرت را، از بعد از آن حضرت حرام ساخت.
فضیلت نوزدهم؛
از قفای خود چنان می دید که از پیش روی می نگریست.
فضیلت بیستم؛
شریعت او پاینده است تا قیامت و ناسخ شریعت سابقه است.
فضیلت بیست و یکم؛
نور خداوند تبارک و تعالی محیط آن حضرت بود چنان که فرمود: «اللّهمّ اجعلنی نور مویّدً».
فضیلت بیست و دوم؛
جسم مبارک او سایه نداشت و جامه اش از قوّت وجود مبارکش نیز سایه نداشت.
فضیلت بیست و سوم؛
خداوند جل شأنه او را حبیب خود ساخت.
فضیلت بیست و چهارم؛
آفرینش را تمام از هدایت تا نهایت، به جنابش عرضه داشتند تا تمام را مکشوف داشت، این است بعضی از آن را اخبار فرمود.
فضیلت بیست و پنجم؛
آن که در بهترین قرون انگیخته شد چنان که می فرماید: «بعثت من خیر قرونٍ».
فضیلت بیست و ششم؛
وجود مبارکش از شراف قبابل است می فرماید: «انّ اللّه اصطفی من ولد ابن ابراهیم….»22
فضیلت بیست و هفتم؛
آن که اشراف امم است. قال الله تعالی «کنتم خیر امّةٍ اخرجت للنّاس…»23
فضیلت بیست و هشتم؛
اجماع است [که]آن حضرت، حجت قاطع است.
فضیلت بیست و نهم؛
امت او بر ضلالت اجماع نکند چنان که فرموده است: «لا تجمع امّتی علی الضلالة.»24
فضیلت سی ام؛
آن است که او را بر دیگر امم گواه گیرند و قبول است.
فضیلت سی و یکم؛
امت آن حضرت از سایر امم افزونی دارند. در محشر می فرماید: «انا اکثرالانبیاء تبعاً یوم القیامة.»25
فضیلت سی و دوم؛
چهار دانک از بهشت مخصوص امت آن حضرت است. فرموده است: «انّی لا ارجو ان نکونوا ثلثی اهل الجنّة.»
فضیلت سی و سوم؛
از برکت وجود مبارکش امت او از قحط، هلاک نشود.
فضیلت سی و چهارم؛
بر امت او بیگانه و دشمن مسلّط نخواهد شد، ان شاء اللّه. روایت از آن حضرت است که: از خداوند خواسته ام امت من به وجه عموم قحط هلاک نشوند؛ مانند امت نوح غرق نشوند؛ در میان ایشان خلاف واقع نشود.
فضیلت سی و پنجم؛
خداوند رحمن الرّحیم تکالیف صعب و مشکل را از امت او برداشته است.
فضیلت سی و ششم؛
صفوف امت او را چو ملائکه بداشت. می فرماید: «جعلت صفوفنا کصفوف الملائکة.».
فضیلت سی و هفتم؛
خداوند می فرماید: «یا ایّها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبیّ».26 پس از نزول آیه طیّبه، آوازها را پست کردند.
فضیلت سی و هشتم؛
بر نمازگزاران فرض است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم او [آنان] را بخواند، جواب دهد [دهند] و این، زیانی به نمازِ نمازگزار ندارد.
فضیلت سی و نهم؛
هدیه از هرکسی برآن حضرت حلال بود بی کراهت.
فضیلت چهلم؛
دروغ بستن بر آن حضرت مثل سایر اکاذیب نیست بلکه از افحش کبایر است. چنان چه در نقل است: هر که عمداً بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم دروغ زند، او کافر است…
فضیلت چهل و یکم؛
هرکس حضرتش در خواب ببیند[او را دیده است[ زیرا که شیطان به هر صورتی که باشد، متمثّل تواند شد و به صورت آن حضرت نتواند.
فضیلت چهل و دوم؛
اول کسی باشد که در محشر از قبر برخیزد و می فرماید: «انا اوّل من تنشقت[تنشق] غد الارض.».
فضیلت چهل و سوم؛
رتبت عظمی شفاعت او راست چنانچه بعد از امت خود آن جناب، از سایر امم آن گاه که از پیغمبران نا امید شدند، پناه به وجود مبارک آن حضرت برند.
فضیلت چهل و چهارم؛
اوّل کسی که شفاعتش مقبول افتد آن حضرت خواهد بود؛ می فرماید: «انا اوّل شافع و اوّل شفیع.»27
فضیلت چهل و پنجم؛
لوای حمد در قیامت مخصوص آن حضرت است؛ می فرماید: «لواء الحمد یومئذٍ بیدی.»28
فضیلت چهل و ششم؛
اشرف خلایق و پیشوای ایشان است در قیامت.
فضیلت چهل و هفتم؛
تمام انبیاء در سایه لوای او باشد؛ فرماید: «آدم و من دونه تحت لوائی.» و نیز می فرماید: «انّا اکرم الاوّلین و الاخرین.»
فضیلت چهل و هشتم؛
اوّل کسی باشد که در بهشت در آید. می فرماید: «انا اوّل من یقرع باب الجنّة.»29
فضیلت چهل و نهم؛
امت آن حضرت از همه امم زودتر به بهشت درآیند.
فضیلت پنجاهم؛
حوض کوثر از مخصوصات آن حضرت است. خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «انّا اعطیناک الکوثر…»30
فضیلت پنجاه و یکم؛
مقام محمود از برای ذات آن حضرت [است.]خداوند می فرماید: «عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً»31
فضیلت پنجاه و دوم؛
درچه[درجه [وسیله اوراست؛ فرموده: «سلواللّه لی الوسیلة.»32
عرض کردند: وسیله چیست؟ فرمودند: اعلاء درچه [درجه [بهشت است.
فضیلت پنجاه و سوم؛
در تاریکی چنان دیدی که در روشنائی.
فضیلت پنجاه و چهارم؛
شئامت که از افعال شیطان است، از برای آن حضرت نبود.
فضیلت پنجاه و پنجم؛
مکس[مگس [در بدن مبارکش نمی نشست.
فضیلت پنجاه و ششم؛
خُلق مبارکش از تمام بشر بهتر بود. خدا می فرماید: «و انّک لعلی خلقٍ عظیمٍ.»33
فضیلت پنجاه و هفتم؛
در خلقت و تناسب اعضاء از خلق، اولین و آخرین بود.
فضیلت پنجاه و هشتم؛
در صحف و کتب انبیاء مژده ظهور آن حضرت وارد شده، و اهل سِیَر آن را به سایر گویند.
فضیلت پنجاه و نهم؛
معجزات پیغمبران تمام از برای آن حضرت بود.
فضیلت شصتم؛
خداوند عزّ اسمه می فرماید: اگر نه محمد بودی آدم و بهشت و دوزخ را نیافریدم. به تحقیق که از عرش، عرش را ایجاد کردم بی قرار و مضطرب بود؛ بر آن نوشتم لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه قرار گرفت.
مروی است که از حضرت مقدّس سؤال کردند که: یا رسول اللّه! افضلیت و شرافت درجه فضل و کمال در حُسن و جمال شما راست یا حضرت یوسف را؟ حضرت فرمودند: «هو اصبح منّی و انا اصلح منه.»
به نام یوسف قرعه حُسن و جمال آمده که فتنه عالمیان شنود. علم و فضل و کمال وخوش خوئی را به ما ارزانی داشتند که تا رحمت عالمیان گشتم «و ما ارسلناک الاّ رحمةً للعالمین.»34 که جبرئیل امین از سدرة المنتهی در رسید و عرضه داشت: یا رحمة للعالمین! در آسمان، یوسف و نور تو را قرعه زدند، حسن جمال یوسف علیه السلام را رسید اما بها و نور شرف و قوّت و شجاعت و فر هیبت و غرو همت و زهد و عبادت و حوض و شفاعت و مسئلت و اجابت و قبول و دعوت قرآن و قبله و امانت و دیانت و فراست و ایمان و فضل و احسان و رضای و صبر و قناعت و شکر و حمد و ذکر و جزاء وافی و کأس اروی و لواء حمد و حوض مورد مقام محمود و محضر شهود و دار سلام و دلداران کرام و رفعت انام و حسب شریف ویست معروف و شجره مبارکه و شجره راسخه و علوّ درجات و زبان فصیح و کلام ملیح و دل حضور و تن صبور و کرم ظاهر و شرف فاخر و کف بذل جود و صف رکوع و سجود و اقسام شریعت و اعلام طریقت و احکام حقیقت و بلد محرم و مسجد معظم و حج و احرام و زمزم و نماز بیتوته و زکوة مفروضه و روزه رمضان و خواندن قرآن و جمع و جماعت و تهلیل و تمجید و علم و وقار و شفاعت و استغفار و بزرگی و مهتری و مهر و مُهر انگشتری و سروری برهمه انبیاء و صد هزار هزار چندین تو را دادند یارسول اللّه!
عارفی لطیفه گفته است: اگرچه جمال یوسف علیه السلام پرده برداشتند، زنان مصر دست ها ببریدند اما هنوز از جمال محمدی صلی الله علیه و آله وسلم پرده برنداشتند که هزار مردان مرد زنّارها بریدند. اگر امروز در صفت ناقصان عقول پرده از جمال یوسف برداشتند، دست ها بریدند؛ فردا را در صف رجال اللّه پرده از جمال محمدی صلی الله علیه و آله وسلم برداشتند می شود صدهزار هزار کرور. بلکه تمام عاصیان امت از دوزخ بگذرند چنانچه وارد است که در آن شب، قرب و کرامت آن سلطان اقلیم رسالت خطاب مستطاب ربّ الارباب جلّ جلاله به جبرئیل در رسید که: ای جبرئیل! محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در هفتاد هزار پرده عزّت ستوری گردانیده ایم امشب یک پرده از آن پرده ها را بردار تا نظّاره کیان عالم بالا حسن و جمال محمدی را صلی الله علیه و آله وسلم نظاره کنند. چون جبرئیل به امر ربّ جلیل یک پرده از هفتاد هزار پرده از جمال با کمال محمد صلی الله علیه و آله وسلم برداشت، نوری پدید آمد که در پرتو آن نور، نه عرش را نور ماند و نه کرسی را و نه آفتاب و نه ماه را و نه ستاره و نه کرّوبیان عالم قدس را. بعد خطاب آید که: ای محمد! تا چند غم امت خوری! امشب یک پرده از هفتاد هزار پرده از جمال تو برداشتیم؛ نور، قمر، آفتاب، عرش، کرسی، لوح، قلم، ممسه را مضمحل، نابود و ناچیز کرد؛ فردا که در عرصات قیامت که این هفتاد هزار پرده پرداریم اگر معاصی و ذلاّت و هفوات امتت در جنب آن ناچیز گردد چه عجب «الحمدللّه الذی جعلنی من امّةٍ محمّدٍ صلّی اللّه علیه و آله.»35
فضیلت شصت و یکم؛
در ولادت حضرت نبوّت مآب ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و بعضی از علامات و معجزات درحین ولادت، از احادیث و اخبار؛ چون یک ماه از حمل آمنه، والده آن حضرت گذشت، آسمان و زمین و نباتات و جمادات یکدیگر را بشارت می دادند. و چون دو ماه از حمل آن حضرت گذشت، ملکی از آسمان و زمین ندا داد که: صلوات فرستید بر محمد و آله، او استغفار کند بر امت او. چون سه ماه گذشت، […] از سفر شام مراجعت می کرد چون نزدیک به مکه معظمه رسید، ناقه او از برای سجده سر برزمین نهاد. […] به تندی برآمد، ناگاه هاتفی ندا در داد که: مگر نمی بینی جمله افرش را که سجده شکرانه کنند برای پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که به وجود می آمد؟ و چون چهار ماه گذشت، زاهدی از طایفه روانه مکه شد؛ در راه طفلی را دید که به رو درافتاده هرچند او را برداشت باز به سجده درافتاده؛ هاتفی ندا زد که: دست از او بردار که به سجده شکر در افتاده از برای مولود پیغمبر برگزیده. چون پنج ماه برگذشت، همان زاهد به خانه خویش مراجعت کرد. خانه خویش را دیده که زلزله در افتاده است واز سکون بازمانده و بر محراب آن نقش شده است که: ای اهل صوامع! ایمان آرید به خدا و رسول او محمد صلی الله علیه و آله وسلم که نزدیک شد ظهور آن حضرت. زاهد از دیدن این کلمات با برکات، ایمان آورد. چون ماه ششم منقضی شد، اهل مدینه طیّبه به قانون خویش که هرسال عید می کردند، در عیدگاه خودشان حاضر می شدند و درختی داشتند که در این روز نزد آن درخت اجماع می کردند و آن درخت را ستایش و پرستش می کردند و خوش می نواختند در این روز. چون نزد درخت مجتمع شدند، آوازی از آن درخت برآمد که: «جاءالحق و ذهق الباطل انّ الباطل کان زهوقاً»36 مردم از آن صدا به هم برآمده، به سرای خویش شتافتند. در ماه هفتم سواد بن قارب نزد عبدالمطلب آمد، گفت که: دیشب در میان خواب و بیداری دیدم که درهای آسمان گشوده و ملائک پی در پی در زمین نزول می کردند و می گفتند: زینت کند [کنید] زمین را که نزدیک شد ظهور محمد صلی الله علیه و آله وسلم که رسول خداست به سوی کافه خلق. چون ماه هشتم برآمد، ماهی طموسا نام داشت در بحراعظم؛ بر دم خویش بایستاد، ملکی او را گفت که: ای ماهی، چه می شود تو را که بحر را متاطم ساخته؟ گفت: پروردگار من آن گاه که مرا آفرید، فرمود که: چون محمد صلی الله علیه و آله وسلم ظهور کرد، امت او را دعا کن. پس از برای دعا کردن به حرکت آمدم. و در ماه نهم ده هزار ملک از آسمان فرود آمدند؛ هر یک قندیلی از نور به دست داشتند که بر آن نوشته بود: لااله الاّ اللّه محمدٌ رسول اللّه. و به دور مکه معظمه چهار صف زدند و می گفتند: این نور محمد است. بالجمله حضرت به ظاهر متولد شد و بر خلاف همه مولود، از پا فرود آمد و به طرف کعبه معظمه به سجده در افتاد. نوری از فرق مبارکش ساطع گشت که آسمان و زمین روشن شد؛ قصرهای شام و یمن و فارس مشاهده افتاد که مانند آتش افروخته درخشان بود. مرغان هوا به دور کعبه جمع شدند و کوه ها به جانب کعبه مشرف شدند و اصنام و اوثان شکسته، به رو در افتادند. بت پرستان جمع آمد[ند [آن بسا بزرگ را به چندین دفعه نصیب کردند، قرار نگرفت، به رو در افتاد، درهم شکسته. در این هنگام ابر سفیدی نمایان گردید، آن حضرت را فرو گرفت ندائی در رسید که: «طوفوابمحمد شرق الارض و غربها و البحار لتعرفوه باسمه و نعته و صورته»37 یعنی؛ بگردانید محمد صلی الله علیه و آله وسلم را به مشرق و مغرب و دریاها تا همه خلق، او را به نام و صفت و صورت بشناسند. مروی است که بعد از سه روز عبدالمطلب، محمد را در آغوش گرفت به خانه مکه در آورد و چون به درخانه رسید، آن حضرت معجز بیان فرمود: «بسم اللّه و باللّه» کعبه معظمه به سخن در آمد و در جواب گفت: السلام علیک یا محمد! هاتفی آواز داد که: «جاء الحق و زهق الباطل»
از جمله علامات و شرافت آن شب با برکت و میمنت، این که سیر ابلیس لعین و تمام شیاطین از عروج به فلک منقع [منقطع [شد و کاهنان از همراه او جدا و دور افتادند و خبارء غیب موقوف شد و کردار سحره علم قیافه محو شد و در همان شب چهارده کنگره از ایوان کسری افتاد و طاق ایوان شکافته شد و هم در آن شب آتشکده فارس که دو هزار سال قبل از آن روشن بود، خاموش شد. شهب و ثواقب و آثار عجیب و غریب در آسمان پدیدار بود.
نکته: بدان که هریک از پیغمبران را خلوت خانه ای بود که در آن خلوت از نفس خود رسته و به حق پیوسته؛ بودند از آن جمله، حضرت موسی علیه السلام را خلوت گاه طور بود که ظاهرش به مطالعه «انظر الی جبلٍ»38، باطنش به مشاهده انوار خلوت گاه. حضرت عیسی علیه السلام [در[ فلک چهارم بود؛ چشمش با ملائکه همراز، جانش به عالم قدس به حق تعالی دمساز «بل رفعه اللّه الیه»39 خلوت گاه حضرت ابراهیم علیه السلام درون آتش، بود ظاهرش به آتش مشغول و سرّش به حضرت جلّ و علاّ مکاشف و به این کلمه متکلّم: «انّی داهب الی ربّی سیهدین.»40 اما خلوت خانه رسالت ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آن بود که چون خواستند از ماسوی خلاصش سازند و سرّش تمامی از غیر خود باز دارند، به مقام قرب به این کنایه فرمودند که: «دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنا»41، آن بود که نفس نفیس آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم به ذات مقدّس مشغول شد و در آن فرا نفسی برآورد که «التحیّات للّه و الصلوات و الطیّبات».42 چون عرض تحیّت فرمود، به تشریف سلام از حضرت ملک علاّم مشرف گشت و به خلعت برکت و رحمت مخصوص شد که «السلام علیک ایها النبّی و رحمة اللّه و برکاته.»43 خطاب آمد که: یا محمد! بنشین و خاموش باش. همه پیغمبران را ایستادن بود تو را نشستن. نشستن آن ها را گفتن بود تو را شدن. همه گفتن، ماشنیدیم اکنون تو بشنو، ما بگوییم همه کس راز خود با حبیب خود گفتند من راز خود با تو می گویم: «فااوحی الی عبدٍه ما اوحی»44
بیاور بزم او از مایکی رمزی ز من بشنو     و ز آن اسرار ما اوحی عجب طور سخن بشنو
جوابی می رسد هردم بگوش من از آن عالم     که من رازتو بشنیدم تواکنون رازمن بشنو
فی شهر جمادی الاولی سیزد هم، تمام شده است. …
منابع تصحیح:
1. بحارالانوار، ج 16، ص 406، ح 1. (لولاک لما خلقت الافلاک.)
2. آل عمران / 81.
3. بقره / 25.
4. هود / 48.
5. همان/ 76.
6. اعراف/ 144.
7. ص / 26.
8. مریم / 7.
9. همان / 12.
10. مائده/ 110.
11. انفال/ 64.
12. مائده/ 41 و 67.
13. احزاب/ 14.
14. نور/ 63.
15. بلد/ 1.
16. حجر/ 72.
17. یس/ 3ـ1.
18. نجم/ 1.
19. بحارالانوار، ج 8، ص 27، ح 1.
20. انبیاء/ 107.
21. فتح/ 1.
22. بحارالانوار، ج 16، ص 325، ح 19… اسماعیل واصطفی من کنانه واصطفی من کنانه قریشاً واصطفی من قریش بنی هاشم واصطفانی من بنی هاشم.
23. آل عمران/ 110.
24. بحارالانوار، ج 2، ص 225، ح 3.
25. همان، ج 7، ص 130، ح 1 وج 8، ص 22، ح 15 البته اکثرالنبییّن و…
26. حجرات/ 2.
27. بحارالانوار، ج 16، ص 326، ح 22. (انا اول شافع و اول مشفّع)
28. بحارالانوار، ج 16، ص 402، ح 1.
29. بحارالانوار، ج 39، ص 230، ح 7.
30. کوثر/ 1.
31. اسراء/ 79.
32. با این عبارت: اذا سالتم اللّه فأسالوا الی الوسیله، (بحارالانوار، ج 7، ص 326، ح 2.
33. قلم/ 4.
34. انبیاء / 107.
35. مستدرک الوسائل، ج 5، ص 393 و بحارالانوار، ج 83، ص 282.
36. اسراء / 81.
37. روضة الواعظین، ج 1، ص 68 و بحارالانوار، ج 65، ص 273.
38. اعراف/ 143.
39. نساء / 158.
40. صافات / 99.
41. نجم / 9
42. بحارالانوار، ج 84، ص 208، ح 3.
43. در پایان همه نمازها.
44. نجم / 10.

نویسنده : ثارالله | موضوع : فضایل و مناقب اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.