server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

محبت اهل بیت (2)

اهل بیت(ع)
محبت اهل بیت (2)

پدید آورنده : زهرا پور عبدالله ، صفحه 4
در شماره سابق، بخش نخست این نوشتار تقدیم شد و در آن به بررسی آیه 96 سوره مریم و سپس آیه 23 سوره شوری پرداختیم. در این شماره روایاتی را که در تفسیر آیه دوم آمده است از نظر می گذرانیم و به تحلیل سخنان مفسران شیعه و سنی در این زمینه می پردازیم.
روایاتی که در تفسیر آیه «قل لا اسالکم علیه اجرا …» آمده است
روایات فراوانی در منابع اهل سنت و شیعه از شخص پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که نشان می دهد، منظور از «قربی » در آیه 23 سوره شوری اهل بیت و نزدیکان و خاصان پیامبرند، به عنوان نمونه:
1- «احمد» در «فضائل الصحابة » با سند خود از سعید بن جبیر عامر چنین نقل می کند: «لما نزلت «قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » قالوا: یا رسول الله صلی الله علیه وآله من قرابتک؟ من هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمة و ابناهما، و یقولها ثلاثة »; هنگامی که آیه قل لااسئلکم…نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است، کیانند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آن دو، این سخن را سه بار تکرار فرمود. (1)
2- در مستدرک الصحیحین از امام علی بن الحسین علیه السلام نقل شده که وقتی امیرمؤمنان علی علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن علی علیه السلام در میان مردم خطبه خواند که بخشی از آن این بود: «انا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم علی کل مسلم. فقال فی ما انزل علی محمدصلی الله علیه وآله «قل لااسئلکم علیه اجرا الاالمودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت »; من از خاندانی هستم که خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانی واجب کرده است و به پیامبرش فرموده: قل لااسئلکم…منظور خداوند از «اقتراف حسنة » مودت ما اهل بیت است. (2)
3- سیوطی در «الدرالمنثور» در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس نقل کرده که در تفسیر آیه «قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی » گفت: «ان تحفظونی فی اهل بیتی و تؤدوهم بی »; حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من وست بدارید. (3)
4- مرحوم طبرسی، مفسر معروف، از «شواهد التنزیل » حاکم حسکانی که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است، از ابی امامه باهلی چنین نقل می کند: پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتی و انا و علی علیه السلام من شجرة واحدة فانا اصلها و علی علیه السلام فرعها و فاطمه علیها السلام لقاحها و الحسن و الحسین علیهما السلام ثمارها و اشیاعنا اوراقها…لوان عبدا عبد الله بین الصفا و المروة الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام، حتی یصیرکالشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا، کبه الله علی منخریه فی النار، ثم تلی: قل لااسئلکم علیه اجرا…»; خداوند انبیا را از درختان مختلفی آفرید، ولی من و علی علیه السلام را از درخت واحدی خلق کرد، من اصل آنم وعلی شاخه آن، فاطمه موجب باروری آن است و حسن و حسین میوه های آن و شیعیان ما برگ های آنند… سپس افزود: اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال و از آن پس هزار سال عبادت کند تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را بصورت در آتش می افکند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: قل لااسئلکم… . (4)
5- و نیز سیوطی در «الدر المنثور» از ابن جریر از ابی الدیلم چنین نقل می کند: هنگامی که علی بن الحسین علیه السلام را به اسارت آوردند و بر دروازه دمشق نگهداشتند، مردی از اهل شام گفت: «الحمدلله الذی قتلکم و استاصلکم »; خدا را شکر که شما را کشت و ریشه کن ساخت! علی بن الحسین علیه السلام فرمود: آیا قرآن را خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: سوره های حم را خوانده ای؟ عرض کرد: نه. امام علیه السلام فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای «قل لااسئلکم علیه اجرا الاالمودة فی القربی؟!» گفت: آیا شما همان هایی هستید که در این آیه اشاره شده است؟ فرمود: آری. (5)
6- زمخشری در «کشاف » حدیثی نقل کرده که فخر رازی و قرطبی نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند. حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمدصلی الله علیه وآله و اهمیت حب آنها را بیان می دارد. وی می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله مات شهیدا»; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله مغفورا له »; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، بخشیده شده است.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله مات تائبا»; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، با توبه از دنیا رفته است.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله مات مؤمنا مستکمل الایمان »; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، مؤمن با ایمان کامل از دنیا رفته است.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر»; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، فرشته مرگ سپس نکیر و منکر او را به بهشت بشارت می دهند.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها»; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، او را با احترام به سوی بهشت می برند، آنچنان که عروس را به خانه داماد می برند.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله فتح له فی قبره بابان الی الجنة »; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، در قبر او، دو در به سوی بهشت گشوده می شود.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة »; هر کس با محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می دهد.
«الا و من مات علی حب آل محمدصلی الله علیه وآله مات علی السنة و الجماعة »; هر کس به محبت آل محمدصلی الله علیه وآله بمیرد، به سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته است.
«الا و من مات علی بغض آل محمدصلی الله علیه وآله جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه ایس من رحمة الله »; آگاه باشید هر کس با عداوت اهل بیت از دنیا رود، روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر می شود که در پیشانی او نوشته شده: مایوس از رحمت خدا.
«الا و من مات علی بغض آل محمدصلی الله علیه وآله مات کافرا»; هر کس با بغض شان از دنیا برود، کافر از دنیا رفته است.
«الا و من مات علی بغض آل محمدصلی الله علیه وآله لم یشم رائحة الجنة »; هر کس با بغض شان از دنیا برود، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. (6)
جالب اینکه فخر رازی بعد از ذکر این حدیث شریف که صاحب کشاف آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است، می افزاید: «آل محمدصلی الله علیه وآله کسانی هستند که بازگشت امرشان به اوست; کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد، «آل » محسوب می شوند و شک نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است، بنابراین لازم است که آنها را آل پیامبرصلی الله علیه وآله بدانیم.»
وی سپس می افزاید: «گروهی در مفهوم «آل » اختلاف کرده اند، بعضی آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر می دانند و بعضی گفته اند که آنها امت پیامبرند. اگر این واژه را بر معنی اول حمل کنیم، آل پیامبر تنها آنها (فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم السلام) هستند و اگر به معنی امتی که دعوت او را پذیرفتند بدانیم، باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خداصلی الله علیه وآله آل او محسوب می شوند، بنابراین به هر تقدیر آنها آل هستند و اما آیا غیر آنها در لفظ «آل » داخلند یا نه؟ محل اختلاف است.»
سپس فخر رازی از صاحب کشاف چنین نقل می کند: «وقتی این آیه نازل شد، مسلمانان عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان. بنابراین ثابت می شود که این چهار تن ذی القربای پیغمبرند و هنگامی که این معنی ثابت شد، واجب است از احترام فوق العاده ای برخوردار باشند.»
فخر رازی می افزاید: «دلایل مختلفی بر این مساله دلالت می کند:
1- جمله «الا المودة فی القربی » که شیوه استدلال به آن بیان شد.
2- شک نیست که پیامبر فاطمه را دوست می داشت و درباره او فرموده بود: «فاطمة بضعة منی یؤذینی مایؤذیها»; فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد، مرا آزار داده است و با احادیث متواتر از رسول خدا ثابت شده که او علی و حسن و حسین را دوست می داشت و هنگامی که این معنا ثابت شود، محبت آنها بر تمام امت واجب است، چون خداوند فرموده: «واتبعوه لعلکم تهتدون »; از او پیروی کنید تا هدایت شوید. (7) و نیز فرموده: «فلیحذر الذین یخالفون عن امره »; کسانی که او را مخالفت می کنند، از عذاب الهی بترسند. (8) و نیز فرموده: «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله »; بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد. (9) و نیز فرموده: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة »; برای شما در زندگی رسول خدا سرمشقی نیکو بود. (10)
3- دعا برای «آل » افتخاری بزرگ است و لذا این دعا خاتمه تشهد در نماز قرار داده شده: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد» و چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشده است. بنابراین همه این دلایل نشان می دهد که محبت آل محمدصلی الله علیه وآله واجب است.»
سرانجام فخر رازی سخنان خود را در این مساله با اشعار معروف شافعی پایان می دهد:
یا راکبا قف بالمحصب من منی
و اهتف بساکن خیفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجیج الی منی
فیضا کما نظم الفرات الفائض
ان کان رفضا حب آل محمد
فلیشهد الثقلان انی رافض
ای سواری که عازم حج هستی، در جایی که در نزدیک منی است و ریگ برای رمی جمرات جمع می کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست، بایست و فریاد بزن به تمام کسانی که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت می باشند. فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان از مشعر به سوی منی کوچ می کنند و همچون نهری عظیم و خروشان وارد سرزمین منی می شوند. آری فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمدصلی الله علیه وآله رفض و ترک دین است، همه جن و انس شهادت دهند که من رافضی ام. (11)
آری این است مقام آل محمدصلی الله علیه وآله که ما به دامانشان چنگ زده ایم و آنها را رهبر خویش و راهنمای دین و دنیا پذیرفته ایم. الگو و اسوه خویش می دانیم و تداوم خط نبوت را با امامت آنها می بینیم.
نکته ها
1- سخنی با مفسر معروف «آلوسی »
در اینجا برای برخی سؤالی مطرح است که آلوسی، مفسر معروف، در کتاب «روح المعانی » آن را بصورت ایرادی بر شیعه مطرح کرده و ما آن را در اینجا بصورت یک سؤال عنوان کرده و مورد بررسی قرار می دهیم. خلاصه کلام او چنین است:
«بعضی از شیعه، این آیه را در مقام استدلال بر امامت علی علیه السلام ذکر کرده اند و گفته اند: علی علیه السلام واجب المحبة است و هر واجب المحبتی واجب الطاعة است و هر واجب الطاعتی دارای مقام امامت است و از آن نتیجه گرفته اند که علی علیه السلام دارای مقام امامت می باشد و آیه را دلیل بر این موضوع شمرده اند. اما سخن آنها از چند جهت قابل ایراد است:
اولا: استدلال به آیه بر وجوب محبت فرع بر این است که آیه را به معنی محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالی که جمع کثیری از مفسران این تفسیر را نپذیرفته اند و گفته اند که این مناسب مقام نبوت نیست; زیرا پیامبر را متهم می سازد; چه اینکه شبیه کار دنیاپرستانی است که فعالیت هایی را شروع می کنند، سپس منافعی در برابر آن برای فرزندان و بستگان خود مطالبه می نمایند، به علاوه با آیه 104 سوره یوسف «و ما تسئلهم علیه من اجر»; تو پاداشی از آنها مطالبه نمی کنی، منافات دارد.
ثانیا: قبول نداریم که وجوب محبت، دلیل بر وجوب اطاعت باشد، لذا ابن بابویه در کتاب «اعتقادات » می گوید: امامیه اتفاق دارند که محبت علویین لازم است، در حالی که همه را واجب الاطاعة نمی داند.
ثالثا: قبول نداریم که هر شخص واجب الاطاعه ای دارای مقام امامت، یعنی زعامت کبری باشد و الا هر پیامبری در زمان خود دارای چنین مقامی بود، در حالی که در داستان طالوت می خوانیم که او امام جمعیت شد، در حالی که پیامبری نیز در آن زمان وجود داشت.
رابعا آیه اقتضا می کند، تمام اهل بیت واجب الاطاعة باشند و به همین دلیل باید همه امام باشند، در حالی که امامیه چنین عقیده ای ندارند. (12)
این خلاصه اشکال و ایراد آلوسی بود.
اما جواب آن
بر اساس قراین فراوان و محکم موجود در آیه و سایر آیات قرآن و با برداشتی که از آیه مورد بحث داشتیم، پاسخ بسیاری از این ایرادها روشن می شود.
زیرا گفتیم که این محبت امر ساده ای نیست، و به عنوان پاداش نبوت و اجر رسالت است، پس طبعا باید هم وزن و هم شان آن باشد، تا بتواند پاداش آن قرار گیرد.
از سوی دیگر، آیات قرآن گواهی می دهد که سود این محبت چیزی نیست که به پیامبرصلی الله علیه وآله برگردد، بلکه نیتجه آن صددرصد عاید خود مؤمنان می شود، یا به تعبیر دیگر، این یک امر معنوی است که در تکامل هدایت مسلمانان مؤثر است. به این ترتیب، گر چه از ظاهر آیه چیزی جز مساله وجوب محبت استفاده نمی شود، اما با قراینی که ذکر شد، این وجوب محبت سر از مساله امامت درمی آورد که پشتوانه مقام نبوت و رسالت است. با توجه به این توضیح، به بررسی ایرادهای فوق می پردازیم:
اولا: اینکه بعضی از مفسران آیه را به مودت اهل بیت تفسیر نکرده اند، دلیلش پیشداوری ها و رسوبات ذهنی است که مانع از این امر می شود. به عنوان مثال جمعی از آنها «قربی » را به معنای تقرب به پروردگار تفسیر کرده اند! و یا اینکه جمعی آن را به معنای خویشاوندی پیامبر با قبایل عرب تفسیر کرده اند! در حالی که این تفسیر، نظام آیه را به کلی به هم می ریزد.
اجر رسالت را از کسی مطالبه می کنند که رسالت را پذیرفته و کسی که رسالت پیامبر را بپذیرد، چه نیازی دارد که خویشاوندی او را با خود در نظر بگیرد و از آزار او چشم بپوشد؟
علاوه بر این، چرا روایات زیادی را که آیه را به ولایت اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله تفسیر می کنند، کنار بگذاریم؟!
بنابراین باید قبول کرد که این گروه از مفسران هرگز با ذهن خالی به تفسیر آیه نپرداخته اند و گرنه مطلب پیچیده ای در آن وجود ندارد. و از اینجا روشن می شود که تقاضای چنین پاداشی نه با مقام نبوت منافات دارد و نه همچون راه و رسم دنیاپرستان است و با آیه 104 سوره یوسف که نفی هر گونه پاداش می کند، نیز کاملا هماهنگ است; زیرا که پاداش مودت اهل بیت در حقیقت پاداشی نیست که پیامبر از آن منتفع گردد، بلکه خود مسلمین از آن بهره مند می شوند.
ثانیا: درست است که وجوب محبت ساده هرگز دلیل بر وجوب اطاعت نیست، اما وقتی در نظر بگیریم که این محبتی است که متناسب و هم طراز رسالت قرار داده شده، یقین پیدا می کنیم که وجوب اطاعت نیز در آن نهفته است و از اینجا روشن می شود که گفتار ابن بابویه (پدر صدوق) نیز منافاتی با آنچه گفتیم ندارد.
ثالثا: درست است که هر وجوب اطاعتی دلیل بر مقام امامت و زعامت کبری نیست، ولی باید توجه داشت که وجوب اطاعتی که پاداش رسالت و متناسب با آن است، جز امامت نمی تواند باشد.
قابل توجه اینکه آلوسی شخصا اهمیت زیادی برای مودت اهل بیت قائل شده و در چند سطر پیش از بحث فوق می گوید: «حق این است که محبت خویشاوندان پیامبرصلی الله علیه وآله به خاطر قرابتشان با پیامبرصلی الله علیه وآله واجب است و هر قدر قرابت قوی تر باشد، محبت وجوب بیشتری دارد.»
وی سرانجام می گوید: «آثار این مودت تعظیم و احترام و قیام به ادای حقوق اقربای پیغمبر است، در حالی که بسیاری از مردم در این امر سستی کرده اند، تا آنجا که محبت اقربای پیامبرصلی الله علیه وآله را نوعی رافضی گری شمرده اند! ولی من چنین نمی گویم، بلکه همان را می گویم که شافعی در آن کلام جالب و گویای خود گفته است.
سپس اشعاری را که پیشتر از شافعی نقل کردیم، ذکر کرده و می افزاید: «با این حال من معتقد به خروج از اعتقادات بزرگان اهل سنت در مورد صحابه نیستم و محبت آنها را نیز از واجبات می شمرم.!!» (13)
2- کشتی نجات
«فخر رازی » در ذیل این بحث نکته ای را نقل کرده و آن را پسندیده است و «آلوسی » در روح المعانی نیز آن را به عنوان «نکته ای لطیف » به نقل از فخر رازی آورد، نکته ای که فکر می کنند از طریق آن بعضی از تضادها برطرف می گردد و آن اینکه: پیغمبر گرامی اسلام از یک سو فرموده است: «مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکب فیها نجی »; مثل اهل بیت من همچون کشتی نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات می یابد.
و از سوی دیگر فرموده است: «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم »; اصحاب من همچون ستارگان آسمانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت می یابید. و ما الآن در اقیانوس تکلیف گرفتاریم و امواج شبهات و شهوات، ما را از هر سو در هم می کوبد و آن کس که می خواهد از دریا عبور کند احتیاج به دو امر دارد: یکی کشتی است که خالی از هر عیب و نقص باشد و دیگری ستارگان پرفروغ درخشنده ای است که مسیر را به او نشان دهد، هنگامی که انسان سوار بر کشتی شود و چشم بر ستارگان درخشان بدوزد، امید نجات وجود دارد، همچنین هر کسی از اهل سنت بر کشتی محبت آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم سوار گردد و چشم به ستارگان اصحاب دوزد امید است که خداوند او را به سلامت و سعادت در دنیا و آخرت برساند. (14)
ولی ما می گوییم این تشبیه شاعرانه گر چه زیباست، اما دقیق نیست، زیرا:
اولا کشتی نوح مرکب نجات بود در آن روز که همه جای جهان را امواج خروشان آب فرا گرفته بود، دائما در گردش بود بی آنکه مانند کشتی های معمولی مقصدی داشته باشد که به سوی آن مقصد به کمک ستارگان حرکت کند.
مقصد، خود کشتی بود و نجات از غرقاب، تا فرونشستن آب و قرار گرفتن کشتی بر کنار کوه جودی.
ثانیا در بعضی از روایات که در کتب برادران اهل سنت نقل شده از پیغمبر گرامی اسلام چنین آمده است: «النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فی الدین »; ستارگان، امان برای اهل زمینند از غرق شدن و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین. (15)
3- تفسیر «و من یقترف حسنة….»
«یقترف » در آیه «و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا»; هر کس حسنه ای را کسب کند ما بر حسن آن می افزاییم در اصل از «قرف » (به وزن حرف) به معنی کندن پوست اضافی از درخت یا پوستهای اضافی از زخم است که گاه مایه پیراستن و بهبودی می گردد. این کلمه بعدا در اکتساب به کار رفته، اعم از اینکه اکتساب خوبی باشد یا بدی.
ولی به گفته راغب این واژه در بدی ها بیش از خوبی ها به کار می رود. (هر چند در آیه مورد بحث در خوبیها به کار رفته است.)
لذا ضرب المثلی در عرب معروف است که می گویند: «الاعتراف یزیل الاقتراف »; اعتراف به گناه، گناه را از بین می برد. جالب این که در بعضی از تفاسیر از ابن عباس و یکی دیگر از مفسران نخستین به نام «سدی » نقل شده که منظور از «اقتراف حسنة » در آیه شریفه، مودت آل محمدعلیهم السلام است. (16)
در حدیثی که سابقا از امام حسن بن علی علیه السلام نقل کردیم نیز آمده: «اقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت »; منظور از به دست آوردن حسنة مودت ما اهل بیت است. روشن است که منظور از این گونه تفسیرها محدودبودن معنی اکتساب حسنه به مودت اهل بیت نیست، بلکه معنی وسیع و گسترده ای دارد، ولی از آنجا که این جمله به دنبال مساله مودت ذی القربی آمده است روشن ترین مصداق اکتساب حسنة، همین مودت است.
پی نوشت ها:
1. احقاق الحق، ج 2، ص 2.
2. مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 172.
3. الدرالمنثور، ج 6، ص 7.
4. مجمع البیان، ج 9، ص 48.
5. الدر المنثور، ج 6، ص 7.
6. بحار، ج 7، ص 222.
7. اعراف / 158.
8. نور / 63.
9. آل عمران / 31.
10. احزاب / 21.
11. تفسیر کبیر، ج 27، ص 166.
12. روح المعانی، ج 25، ص 28(ذیل آیه مورد بحث).
13. همان مدرک.
14. تفسیر کبیر، ج 27، ص 167.
15. «حاکم » این حدیث را در جلد سوم «مستدک » ص 149 از ابن عباس نقل کرده، سپس می گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه »; این حدیث معتبری است که نجاری و مسلم آن را نقل نکرده اند.
16. «مجمع البیان » ذیل آیات مورد بحث و تفسیر صافی و تفسیر قرطبی.

نویسنده : ثارالله | موضوع : شناخت اهل بیت در قرآن


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.