server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

نگاهی به صلوات شعبانیه(3)

صلوات شعبانیه

صلوات / (به بهانه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله )/نگاهی به صلوات شعبانیه(3)

پدید آورنده : ، صفحه 6

خانه ای برای همه
منیره زارعان
چه پناه امن و محکمی است! چه آغوش مهربان و دل سوزی است!
کدام در، چنین به روی خلق دردمند گشوده می شود و کدام دست، چنین خلق درمانده را دست می گیرد؟ کیست که این در را بکوبد و چاره دردش را نیابد؟! کیست که به این خانه پناه آورد و در امان نماند؟!
این جا خانه اهل بیت خداست؛ خانه خاندان رسول؛ خانه امن امت و پناه گاه همه نیازمندان، دردمندان، ره گم کردگان و ره جویان.
خانه ای با دری گشوده، تا میهمان به شرم و خجلت باز نگردد؛
خانه ای با چراغی روشن بر سَرْدرِ خانه تا کسی راهش را گم نکند؛
خانه ای با وسعت بی انتها تا همه را در آن راهی و پناهی باشد.
آن که به سوی این خانه رو کند، نجات یافته است و آن که بر در این خانه آید و دری بکوبد و قدمی پیش نهد، در امان است.
این جا خانه خداست و اهل آن، اهل بیت خدا. دلت اگر با آنان باشد، تو را در آن خانه، راهی هست. اهل بیت خدا، محمد و خاندان او ـ که درود خدا بر آنان باد ـ شرط ایمانند و شاهراه امان. حصار محکم امتند و فریاد رس مظلومان، پناه گریختگانند و نگاه بان گناه گریزان.
چه هراسی از درماندن و فرو ماندن در کار، آن گاه که ریسمان محبت و ولایت خاندان وحی، در دست گرفته ای و چه وحشتی از لغزش در پرتگاه های گناه و خطا، آن گاه که در پناه گاه معرفتشان پناه جسته ای !
دل آرام دار و خاطر آسوده که حزب خدا و امت رسول خدا را اندوهی نیست. چشم بگشا و دل بسپار، بشناس و بدان، پناه بگیر و آرام گیر، زبان بگشا و درود فرست:
درود خدا بر آنان که دستگیر دست های ناتوانند و درمان دل های دردمند!
سلام خدا بر آغوش های گشاده به سوی گریختگان از زشتی ها و پلیدی ها و محافظان دل های رمیده از گناه و خطا!
سلام و درود خدا بر نگاه بانان بیدار بوستان ایمان!
هجرت از ظلمت به نور
نزهت بادی
آن هجرت عظیم که رسول اللّه صلی الله علیه و آله در راه حق آغاز کرد، راهی را گشود که سرانجام همه مردان حقیقت طلب از آن می گذرند. اگر پندار ما این است که هجرت رسول خدا، یک سفر دنیوی در دایره مکان و زمان رایج بوده و همه چیز در آن برهه از تاریخ رخ داده است، سخت در اشتباهیم!
سرّ آنکه هجرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله را مبدأ تاریخ اسلام قرار داده اند، در این است که مؤمنان، به قافله سالاری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از ظلمات کفر و شرک، به نور ایمان مهاجرت کردند؛ «اللّه وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ».
کسی که بی خانمانی و آوارگی در راه حق را به جان نخرد، کجا می تواند به ثبات قدم در سبیل الهی دست یابد؟!
طبیعت بشر راحتی و فراغت دنیا را خوش می دارد و اسلامی در کنج خانه امن خویش می طلبد، ولی کشاکش حوادث دهر، از آدمی، مرد می سازد و اگر امواج امتحان الهی نباشد، کجافرق میان کوه پابرجا و سنگریزه های غلتان آشکار می شود؟! پس این راهی که هزار و چهارصد سال پیش، رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن قدم نهاد، مسیری است که هر مهاجر فی سبیل اللّه ، در همه تاریخ از آن گذر خواهد کرد.
آن کس که تن به این هجرت عظیم تاریخی در طول حیات خویش نمی دهد، چون خفاش شب کوری است که هرگز روشنایی روز را درک نخواهد کرد و کی آفتاب ایمان حقیقی بر غار تاریکِ دل او خواهد تابید؟
مؤمن تا دل از خواسته های روزانه و راحت طلبی خود برندارد، هرگز توان آن را نخواهد یافت تا تیغ بر نفس درونش بگذارد و او را به اطاعت از حق وادارد؛ مگر نه اینکه در درون تمام انسان ها، کفر پنهانی است که به حرکت مورچه ای بر سنگی سیاه در دل شب می ماند و چون موریانه ای، ریشه ایمان آدمی را می خورد. تا این کفر پنهان، جای خود را به ایمان مستحکم ندهد، همواره آدمی در معرض لغزش بی دینی است.
فرق آن ایمان مستقر و مستودع که معصومین فرموده اند، در همین ثبات و پابرجایی مؤمن بر حق طلبی و دین داری است و این افتخار به دست نمی آید، جز با قدم گذاشتن در سیر و سلوک الهی.
راز همراهی صحابه ای که مهاجرین نام گرفتند، در هجرت درونی شان از ترس و تردید و تعلق به شجاعت و یقین و استغنا بود. آری، مردان حق را سزاوار نیست که سر و سامان بگیرند و به حیات دنیا دل خوش دارند، در حالی که ظالمان و فاسقان، حق را زیر پا می نهند.
ماه مجلس
نغمه مستشارنظامی
«ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»
ستاره ای بدرخشید و قلب شب ترک برداشت. راهی گشوده شد از آسمان به زمین. ستاره ای بدرخشید و گل به بار آمد؛ گلی که زمین، قرن ها در انتظار آمدنش بود. آمد و ماه مجلس شد؛ ماه زمین و آسمان. نامش آن چنان که وعده حق بود، محمد صلی الله علیه و آله شد؛ پاک و مبارک و ستوده.
ستاره ای بدرخشید؛ درخشان تر از خورشید. نیلوفران، دست به دامان کرامتش شدند. باران، لطافت و طراوت را از او وام گرفت. خاک خشک، با هر قدمش سبز و خرم شد و دریا، سخاوتش را مدیون چشمان بی نهایت اوست.
ستاره ای بدرخشید و خدا، زمین را آفرید تا آن ستاره برای اهل زمین قرآن بخواند؛ تا زمین، درّ یگانه آسمان را ببیند؛ تا او ولی و وصی زمین باشد؛ تا او و خاندان پاکش، زمینیان را از فرش به عرش برسانند.
ستاره ای بدرخشید تا دنیا در تاریکی نماند؛ تا عشق بی یاور نباشد؛ تا عاشقان بی راهبر نباشند؛ تا عارفان، پیام حق را از زبان او بشنوند؛ تا زمینیان، خدا را در سیمای آسمانی اش بنگرند.
واپسین حلقه رسالت
حورا طوسی
اگر همه روزهایم را به نامت کنم، کم است.
اگر تمام صفحه های تقویم را به یادت ورق بزنم باز هم کم است.
اگر لای تک تک برگ های روزگار، گل های محمدی برای تبرک بچینم، باز هم کم است.
اگر ثانیه هایم را به عطر صلوات، عطرآگین کنم، باز هم کم است. کم است تمام صفحه های روزگار و تمام قلم ها که از تو بنویسند و روزها و شب ها که از تو بگویند.
تو، آینه گردان لطف پروردگار و بازتاب مهر الهی هستی. تو برترینی ای رسول رحمت!
از تو می گویم که واژه ها با نام تو، راه ارادت می پیمایند.
وقتی که در جنگ بدر، بر دروازه اولین پیروزی بزرگ اسلام در برابر کفر ایستادی و غنایم بسیار برای جبهه حق به ارمغان آوردی، همه در اندیشه بودند که تو با این همه غنیمت چه خواهی کرد؟ سعد وقاص، از اشراف زادگی اش می گفت و رییسان قبیله ها از شأن و بزرگی شان تا سهم بیشتری بگیرند. و تو از بلندای عدالت، تمام دیوارهای طبقاتی را شکستی و دستور دادی غنایم، میان همه، برابر تقسیم شود؛ بی هیچ امتیازی.
تو، تمام جاده های خاکی زمین را با گل های صفا و سادگی و مهربانی ات، گلستان کردی. برای عطش بهشتی آدم، ردپای آسمان را به یادگار گذاشتی.
برای دل تنگی انسان، آینه انسان کامل را به او سپردی و الفبای سعادت را در آموزه هایت هجی کردی.
هرچه از تو بگویم، بنویسم و بخوانم، باز هم کم است.
تمام دنیا تشنه معارف توست ای واپسین حلقه رسالت! ای رسول رحمت!
تو را می سرایم
محمدناصر عارفی
شب دامن گسترانده بود. در هجوم تیرگی ها، فرزندان آدم راه گم کرده بودند. دختران بی گناهِ زنده به گور شده گواهی می دادند که زمین، اسیر جهل و زمان، گرفتار جمود است. جهان را سیاهی و بشر را تباهی فرا گرفته و سیطره بی پایان شب، عالم و آدم را دل گیر کرده بود. ناگهان از دل تاریکی ها، خورشیدی دمید که به پرتو خویش، ظلمت کده ها را از نور آکند.
می سرایم تو را ای آیینه که یادت، فانوس آویزان در دل و نام زیبایت، ستاره پرفروغ شب های تار زندگی است. تویی که زمین را به آسمان پیوند داده ای و جهان را سرشار از عشق و نور و رحمت کرده ای.
ای ماه آرام گرفته در مدینه! دیده بگشا که امروز، سر تا سر گیتی را درخشانی ات در برگرفته است، ولی هنوز ابولهب ها و ابوسفیان ها و اهالی کوی شرک، دست از ستیز با تو برنداشته اند و قصد دارند پرتو افشانی ات را خاموش سازند. بگو تا خندق، دهان بگشاید و در خویش فرو ببرد خوگرفتگان به تاریکی را.
روی چشم جهان
ابراهیم قبله آرباطان
امشب بر آستان تو ساییده ام سری
وا کرده ام به سمت تو درهای دیگری
درهای دیگری همه از جنس آسمان
شاید شبیه ماه، از این کوچه بگذری!
پاییز بود و هیمنه بادهای تلخ
تا ناگهان گذشت شمیم معطری
با آب و دانه کلماتش نشسته است
… بر گنبد بلند نگاهت، کبوتری
آه ای شمیم پاک که در لایه های خاک
در عطر باغ های معلق، شناوری
نام تو از کمند خیالم گریخته است
ای ماه! از من و کلماتم، فراتری
ای آن که خاک از تو پر از رنگ و بو شده!
ای کاینات از نفست زیر و رو شده!
ای بارش مکرر خورشید بر زمین!
بر حلقه بلند فلک، آخرین نگین
بر صخره های سخت زمان ایستاده ای
ای ماه! روی چشم جهان ایستاده ای
خورشید اگر که گرم غزل خوانی تو بود
از تابش طلایی پیشانی تو بود
ای موج آفتابی دریای کاینات!
ای فصل ناسروده منظومه حیات!
بی تابم و به سقف کلامت نمی رسم
هرگز به آستانه نامت نمی رسم
می آید از تمام زوایا، صدای تو
کِل می کشند پنجره ها در هوای تو
از صبح خاک تا شب افلاک رفته ایم
در جست و جوی شعشعه آشنای تو
آیینه زار حیرت یک قوم تشنه بود…
پیشانی منور محراب سای تو
ای آب ها گداخته از هرم آه تو!
ای کوه ها گریخته در شانه های تو!
خواندی؛ تمام خاک، چراغانی تو شد
ای آبشار ماه روان از حرای تو!
تماشا
محمد کامرانی اقدام
صدای پای تو در گوش کهکشان پیچید     به گرد نام تو گردون مدارها گردید
از این به بعد، مسلمان تو سلیمان است     که ملک عاشقی اش را خدا به تو بخشید
بت سکوت حرا را حبیب من بشکن!     بخوان به نام خدایی که دوستت نامید
محمد! ازنفس من چه قدر می خواهی؟     که برطرف شود این تشنه بودن جاوید
کسی که از طرف من شد عاشقت، مولاست     کسی که از طرف تو به عشق خود بالید
ببین که زنده به گور است دختر فانوس     که چون حباب در آغوش، یک نفس خشکید
به پیشواز بلندای تو سرازیر است     ز ناودان طلایی کعبه، مروارید
به زیر پای تو خورشید اشرفی ریز است     خدیجه مهر خودش را به ماه تو بخشید
دو چشم خویش ببند و فقط تماشا کن     که جور دیگری از این به بعد باید دید
بهانه خلقت
امیر اکبرزاده
بهانه ای است که با واژه ها گلاویز است     تمام پنجره ها در مسیر پاییز است
«دل رمیده»، فراوان و شب، شب خطر است     عجیب خنجر دندان گرگ ها تیز است
نظر به ماه، حرام و به چشم کوردلان     حدیث دم زدن از ماه، کفرآمیز است
شکسته گوشه محراب را خرافه سنگ     کجاست گوشه چشمی که آینه خیز است؟

کجایی آینه برگزیده عالم؟     نگاه آینه ها از غبار لبریز است
شراب ناب بریزان به کام اهل زمین     در این مذاق که خشک از عذاب پرهیز است

رسول آینه ها، ای بهانه خلقت     بهانه ای است غزل از تو، گرچه ناچیز است!

نویسنده : ثارالله | موضوع : زیارت ها و دعا های اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.