server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

ویژگی های رفتاری امیرمؤمنان(ع)

اهل بیت(ع)
ویژگی های رفتاری امیرمؤمنان(ع)

پدید آورنده : عباسعلی سلطان زاد ، صفحه
مقدمه
مولوی از زبان آن حضرت چه زیبا سروده است:
شیر حقّم، نیستم شیر هوی     فِعل من بر دین من باشد گوا
ویژگی های رفتاری علی علیه السلام
1. ایثار جان
پس از گذشتن از مرز سخاوت و کرم، پای «ایثار» به میان می آید. علی علیه السلام در این زمینه تا آنجا پیش رفته است که این آیه شریفه تا ابد مدال افتخار آن حضرت است: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرضاتِ اللّه…»5 از میان مردم کسی است که برای کسب رضایت خداوند، از جان خویش می گذرد.
خود حضرت چنین می فرماید: «… در جاهایی که شجاعان باز می ماندند، با جانم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را یاری می نمودم.»6
حضرت به جایی رسید که قبل از آنکه فرزندش، «ثاراللّه» باشد، ایشان به این فضیلت و برتری دست یافت.
2. ایثار مال
خداوند متعال در معرّفی امیرمؤمنان علیه السلام ویژگی خاصّی را بیان می فرماید که در باره کسی سابقه نداشت و آن، عبادت (نماز)، انفاق و ایثار مال در حال رکوع است.7ده ای پس از نزول آیه شریفه در شأن حضرت، سعی نمودند با کار مشابهی، افکار عمومی را متوجّه خویش سازند؛ ولی غافل از اینکه عمل ریاکارانه و به دور از اخلاص، سرابی بیش نیست.
همچنین روایت شده که امیرمؤمنان علیه السلام تنها چهار درهم داشت؛ درهمی را در شب، درهمی را در روز، درهمی را در نهان و درهمی را در آشکار صدقه داد.8 که این آیه نازل شد:
«اَلّذین یُنفقون اموالهم باللیل و النّهار سرّاً و علانیةً فلهم اجرهم عند ربّهم و لاخوفٌ علیهم و لاهم یحزنون»9.
این خصلت نیک برای اهل بیت عصمت امری عادی است. قرآن کریم از اهل بیت عصمت؛ یعنی حضرت امیرالمؤمنین و سیدة النساء العالمین و سیّدا شباب اهل الجنّة علیهم السلام و خادمه ایشان (فضّه) به عنوان ابرار یاد فرموده و ماجرای انفاق و برگزیدن دیگران بر خودشان را بیان می فرماید.10
به راستی چه کسی می تواند الگوی «برّ و نیکی» باشد جز اهل بیت؟ و چه کسی توان ایثار خالصانه را در این حدّ دارد؟
حال اگر جامعه اسلامی ما، که مدّعی پیروی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است (همان گونه که بارها ایثارگری خویش را به اثبات رسانده)، این راه را یگانه راه سعادت دنیوی و اخروی خویش می داند، دیگر چه نیازی است تا برای تشویق مردم به انفاق و ایثار و برگزیدن دیگران بر خویش، به راه های کاذب ـ و در بعضی موارد خلاف شرع ـ روی آورد که نه تنها اخلاص در عمل وجود ندارد؛ بلکه همین انفاق هم به جنبه شخصی تبدیل می گردد! این، نه تنها انفاق نیست؛ بلکه راهی برای کسب منافع شخصی است!
3. جهاد و شجاعت بی نظیر
خداوند متعال می فرماید: «آیا رتبه و امتیاز آب دادن به حجّاج و تعمیر مسجدالحرام را همچون کسی قرار دادید که به خداوند و روز قیامت ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند.»11 روایات متعدّدی نقل شده است که این آیه در شأن علی بن ابیطالب علیه السلام نازل گشته است.12
آن حضرت در خطبه «قاصعه» چنین می فرماید: «من در نوجوانی، بزرگان و شجاعان عرب را به خاک افکندم.» حضرت بارها قسم یاد کرده اند که از مرگ و شهادت در راه خداوند نهراسیده؛ بلکه مشتاق آن است. این مطلب ایشان با جمله فزت و ربّ الکعبة در آن لحظات حسّاس و مهیبِ ضربت خوردن، به اثبات رسیده است.
امیرمؤمنان علیه السلام درباره قدرت فوق العاده خویش می فرماید: «واللّه درِ قلعه خیبر را با نیروی جسمانی نکندم؛ بلکه با نیروی الهی ازجا در آوردم.»
یک نکته مهم
امام راحل قدس سره می فرماید:
«… من گاهی فکر می کردم که حضرت امیر و همین طور در بین انبیا هم همین طور، در بین ائمه هم همین طور، گاهی از خودشان تعریف می کنند. این چیه؟ این مبدأش همانی است که خدای تبارک و تعالی به آدم گفت. وادارش کرد به این که آن اسمائی را که خدا به او تعلیم کرده است، امر بهش کرد که باید بگویی. اگر این امر را نکرده بود، آدم نمی گفت.
اینها مأمورند که چون مقام، مقام بزرگی است، به مردم معرفی کنند این مقام را، برای تبعیت مردم، نه برای اینکه می خواهند خودشان را چه بکنند. حضرت امیر که در بسیاری از جاها از خودش تعریف می کند… او مأمور است این را بگوید. بهش هم سخت است این…»13
ارزش به آن است که در قلب علی بن ابیطالب علیه السلام چه می گذشته است و مرتبه اخلاص او چه اندازه بوده است!؟ آن مرتبه اخلاص است که یک ضربت را عبادت ثقلین، عبادت جنّ و انس، مقابل کرده است.
درباره عظمت جهاد مخلصانه و شجاعت مولای مؤمنان، روایاتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است که از آن جمله است:
«لمبارزة علیّ بن ابیطالب علیه السلام لعمرو بن عبدودّ یوم الخندق افضل من عبادة امّتی الی یوم القیامة14؛ هر آینه مبارزه علی بن ابیطالب با عمرو بن عبدود در روز خندق، از عبادت امت من تا روز قیامت، برتری دارد.»
امام نکته سنج مان قدس سره می فرماید:
«شمشیر علی بن ابیطالب علیه السلام و فرود آوردن شمشیر، و به دشمن آن شمشیر را ضربه زدن و او را کشتن، این امری است که در همه جا واقع می شود و بسیاری از اشخاص این اعمال را کرده اند و می کنند. ارزش به اینها نیست؛ ارزش به آن است که در قلب علی بن ابیطالب علیه السلام چه می گذشته است و مرتبه اخلاص او چه اندازه بوده است!؟ آن مرتبه اخلاص است که یک ضربت را عبادت ثقلین، عبادت جنّ و انس، مقابل کرده است.»15
آری! ملکوتیان هم به عظمت وجودی و شجاعت و بی باکی آن حضرت اعتراف دارند، به طوری که طبق روایتی از امام صادق علیه السلام ملکی در روز بدر (احد) از آسمان ندا سرداد: لاسیف الاّ ذوالفقار و لافَتی الاّ علیّ16
لا فتی الاّ علی، لاسیف الاّ ذوالفقار18
«مفتقر» گر می کند بایک زبان مدحت گری     می کند روح الأمین با صد نوا مدح و ثنا17
گوش جان بگشا و بشنو از امینِ کردگار
در این قسمت به نمونه ای از رفتار امام علیه السلام در جهاد می پردازیم:
روش آن حضرت در جهاد و نبرد با دشمنان، همچون رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم بود. چه در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و چه بعد از رحلت آن حضرت، روش برخوردشان با دشمنان بر اساس نصیحت دلسوزانه و صبر و بردباری و حتی دعا برای هدایت شدن گمراهان بود. حضرت در صحنه های جنگ با آنکه شجاعت و دلاوری بی نظیری داشت و هرگز پشت به دشمن نکرد، اخلاص همراه با جوانمردی و غیرتش نیز زبانزد دوست و دشمن بود. یکی از این نمونه ها در جریانی است که حضرت در جنگ خندق با عمرو بن عبدود رو به رو شد و بعد از چیرگی بر عمرو، او بر صورت مبارک حضرت آب دهان انداخت. آن حضرت از روی سینه او برخاست و چندم قدم دور شد و دوباره برگشت و سر از تن آن دشمن خدا جدا کرد. زرهی گران قیمت و بی نظیر بر تن عمرو بود و انتظار همه این بود که آن حضرت زره را به عنوان غنیمت از تن عمرو، به در آورد؛ ولی ایشان بدون برداشتن غنیمتی، از کنار جسد عمرو عبور کرد و به لشکرگاه مسلمانان بازگشت.
وقتی به خواهر عمرو ماجرای کشته شدن وی به دست امیرمؤمنان را گفتند، گفت: هرگز برای برادرم گریه نخواهم کرد؛ زیرا خوشحالم و افتخار می کنم که قاتلش یک جوانمردِ شجاع است که حتی از زرهش چشم پوشی کرد!19
سفارش حضرت در مورد جهاد
علی علیه السلام در دوران حکومت خود نیز روش های انسانی را به کارگرفت. حضرت در جنگ جمل، صفّین و نهروان هرگز در شروع جنگ، پیشقدم نشد، بلکه به نصیحت و خیرخواهی گمراهان پرداخت. حتّی وقتی آن حضرت آگاهی یافت که عدّه ای از یاران ایشان قبل از جنگ به اهل شام دشنام می دهند، آنها را نهی کرد و فرمود:
«بهتر آن است که به جای دشنام، بگویید: خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن و بین ما و آنان صلح بر قرار فرما و آنها را از گمراهیشان به هدایت آور تا آنان که حقّ را نمی شناسند، بشناسند و دست از دشمنی و گمراهی بردارند.»20
دلسوزی و جوانمردی حضرت باعث کوتاهی در دفاع از دین اسلام و جهاد در راه خداوند نشد؛ بلکه فرمود: «تا وقتی دشمن (لشکریان معاویه) با شما جنگ را آغاز نکرده، شما به جنگ و کشتار آنان برنخیزید.»21
حضرت به فرزند ارشد خود، امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید: «تو هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن؛ ولی اگر به مبارزه دعوت شدی، اجابت کن؛ چرا که دعوت کننده به جنگ، سرکش است و انسان سرکش، مغلوب می گردد.»22
امیرمؤمنان علیه السلام هنگام مبارزه، همچون رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم درباره ضعیفان، زنان و کودکان و حتّی اموال مردم سفارش می فرمود که به آنها تعرّضی نشود. ماجرای صفین هم نمونه ای از همین جوانمردی هاست. معاویه دستور داد اطراف چاه های آب را به محاصره در آورند. تشنگی بر یاران امیرمؤمنان علیه السلام فشار آورد و با فرمان آن بزرگوار، یاران آن حضرت حمله نموده و چاه ها را از تصرّف شامیان جفاکار و سنگدل در آوردند. ولی امام در مقابل درخواست یاران خویش برای مقابله به مثل، فرمود: «واللّه! رفتار آنها را انجام نمی دهم.» و سپس فرمان داد تا برای آب برداشتن لشکر معاویه، راهی باز کنند.
حتی در ماجرای صلح تحمیلی، وقتی به آن حضرت پیشنهاد شکستن عهدنامه و ادامه جنگ شد، نپذیرفت. حضرت همیشه به حفظ پیمان سفارش می کرد؛ اگرچه یاران خود را به هنگام صلح از نیرنگ دشمن برحذر داشته و آنها را به هوشیاری سفارش می فرمود.
رحم و شفقت امام تا بدان حدّ است که به هنگام شهادت، درباره قاتل خویش ـ که شقی ترین انسان ها است ـ سفارش می فرماید: «اگر از این ضربه جان باختم، تنها یک ضربه به او بزنید و هرگز او را مثله نکنید.»
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من     چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
و حقیقت آن است که کسی جز معصوم توان بیان فضایل آن حضرت را ندارد، چه رسد به درک آن فضایل و واقعیات. اما آیا این عُذر، می تواند مجوّز باشد تا به کندوکاوِ هرچند کم و ناقص، در حدّ توان خویش، نپردازیم؟
متأسّفانه جای سیره مولا در جامعه اسلامی و علوی خالی است. و ایشان را حتی به عنوان الگوی واقعی آن طور که هست نه، شناخته ایم و نه، معرّفی کرده ایم! بی جهت نیست که سلاله پاک آن حضرت؛ یعنی امام راحل قدس سره می فرماید:
«حضرت امیر ـ سلام اللّه علیه ـ حقیقتاً مظلوم است و مظلوم بوده است! حتی در بین شیعیان هم مظلوم بوده است! وقتی می خواهند تعریف کنند از حضرت امیر، تعریف می کنند به چیزهایی که برخلاف واقع است و توهین به حضرت است…»23
تا چه رسد به اینکه برخی به واسطه جهل و نفهمی، افراد دیگری را که ضدّ دین و معنویت و گاهی شخصیتی خیالی و غیر واقعی اند، به عنوان الگوهای قهرمانی مطرح ساخته و از آنان ترویج می کنند!
چه نسبت است با هما، بهائم و وحوش را؟     به بی خرد مکن قرین، صاحب عقل وهوش را24
4. خُلق نیکو
در رابطه با اخلاق شایسته و اعجاب انگیز آن امام هدی علیه السلام که دوست و دشمن بدان اعتراف دارند، علاوه بر آیات الهی، روایات و شواهد فراوانی وجود دارد.
به اتّفاق مفسّران شیعه و سنّی، خداوند متعال «آیه تطهیر» را در حقّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ،علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل فرموده و آنها را از هر آلودگی و پلیدی روحی و اخلاقی دور ساخته است.25
علاوه بر این، آیاتی در قرآن کریم بر صفات و اخلاق نیک و فضایل روحی و معنوی امام علیه السلام دلالت دارد؛ همچون آیه آخر سوره فتح که می فرماید: «… و کسانی که همراه و یار رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم هستند، بر دشمنان سخت گیر بوده و با یکدیگر مشفق و مهربانند…»
حال چه کسی از مولا به «نبیّ رحمت» نزدیک تر و یار و صمیمی تر است؟ آن شخصیتی که در قرآن به عنوان «نفس پیامبر»مطرح شده است.
امام علیه السلام در خطبه «قاصعه» می فرماید:
«… از زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از شیر خوارگی گرفته شد، خداوند بزرگ ترین فرشته از فرشتگانش را نزد او فرستاد تا شب و روز آن حضرت را به طریقه کرامت ها و نیکی های اخلاقِ عالَم روان سازد. و من از کودکی به دنبال رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم حرکت کرده و ایشان هر روز نکته و نشانه ای را از اخلاق نیکشان برایم آشکار ساخته و مرا به پیروی از خودشان امر می فرمود.»
آن اسوه بشریت به هنگام حضور در شورای خلافت می فرماید:
«هیچ کس در دعوت به حقّ و صله رحم و پیوند خویشاوندی و احسان و کرم، بر من پیشی نگرفته است…»
حضرت در جای دیگر می فرماید: «… من با گفتار و کردارم نیکی ها را برایتان گستراندم و اخلاق پسندیده و انسانی را به واسطه خودم به شما نشان دادم. پس در آنچه چشم ژرفای آن را نمی بیند، نظر ندهید و فکرتان را در آن جَوَلان ندهید.»26
نمونه هایی از رفتار قدسی و آسمانی امام علیه السلام را در داستان های زیر می خوانیم:
الف) برخورد با مردم مستضعف
شبی آن حضرت به زن مسکینی که کودکانی گرسنه داشت، برخورد کرد. کودکان آن زن از گرسنگی گریه می کردند. زن دیگی را که فقط آب در آن بود، بر آتش نهاده بود تا کودکان خیال کنند مادر برایشان غذا می پزد. زن آنقدر با آنها بازی کرد تا به خواب رفتند.
آن فریادرس گرفتاران، به همراه قنبر به منزل آمد و ظرفی از خرما و آرد و مقداری دنبه و برنج و تعدادی نان بردوش مبارک نهاد. قنبر خواست آن را حمل کند؛ ولی حضرت قبول نکرد. آن وجود مبارک وقتی به درب منزل زن فقیر رسید، اجازه خواست و وارد شد. آنگاه مقداری برنج و دنبه در دیگ ریخت و پس از پخته شدن، آن را نزد کودکان آورد و به آنها فرمود تا بخورند. پس از آنکه کودکان سیر شدند، در اتاق چون برّه ای حرکت کرد و صدا درآورد و در این هنگام، کودکان شروع به خندیدن نمودند.
وقتی از منزل آن زن بیرون آمد، قنبر عرض کرد: ای مولای من! امشب چیز عجیبی دیدم. علت برداشتن توشه را دانستم که برای ثواب بردن بود؛ اما راز بر روی دست و پا حرکت کردن و صدا در آوردن را، نفهمیدم برای چه بود؟!
وصیّ رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «ای قنبر! نزد کودکان رسیدم؛ در حالی که از شدّت گرسنگی گریه می کردند. پس دوست داشتم از نزدشان بروم در حالی که با شکم سیر می خندند و هیچ راهی جز آنچه انجام دادم، برای آن نیافتم!»27
ب) معاشرت با یاران و همنشینان
از ضرار بن ضمرة نقل شده که: بعد از شهادت حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نزد معاویه رسیدم. معاویه گفت: از علی برایم بگو!
گفتم: معافم بدار.
گفت: باید از او بگویی.
گفتم: حال که ناچارم، پس به خدا قسم! آن حضرت دارای روح دست نایافتنی و توانایی های استوار و گفتار حق و حکم عادلانه و… بود. در میان ما همچون یکی از ما بود و جوابمان را می داد و تقاضایمان را انجام می داد. به خدا قسم! با آنکه ایشان همدم ما بود؛ ولی ما به خاطر شکوهشان توانِ تکلّم با ایشان را نداشتیم. اهل دین را بزرگ داشته و با مستمندان همدم می شدند…
در این هنگام، معاویه گریست و گفت: خداوند، ابوالحسن را رحمت کند. به خدا قسم! او این چنین بود.28
آری! حتی سرسخت ترین دشمنان امام الصّالحین، در مقابل عظمت روحی و کمالات و اخلاق کریمه آن حضرت، ناخواسته سر تعظیم فرود می آوردند.
معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا ابوالحسن را رحمت کند که بسیار خندان و خوش طبع بود.
قیس گفت: آری، چنین بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز با اصحاب، خوش طبعی می نمود و خندان بود. ای معاویه! تو به ظاهر چنین وانمود می کنی که آن حضرت را مدح و ثنا می گویی؛ ولی قصد مذمّت آن جناب را داشتی. واللّه! آن جناب با آن خندانی و شکفتگی، هیبت و شکوهش از همه بیشتر بود و آن، هیبتِ تقوای آن سرور بود، نه مثل هیبتی که اراذل و اوباش شام از تو دارند!
این نوع اظهار نظرها، بارها از سوی ارادتمندان امام علی علیه السلام در مرکز حکومت بنی امیّه اعلام شده است و در هر بار نیز معاویه رسوا گشته، در حالی که قصد وی خودنمایی و تحقیر بهترین شاگرد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بوده است.
شیخ مفید در کتاب الارشاد می گوید: از شعبی (یکی از علمای اهل سنّت) نقل شده: از خطیبان بنی امیه می شنیدم که بر منبرهایشان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام را دشنام می دهند؛ ولی گویا بازوی آن حضرت را گرفته و به آسمان می برند. از آنها می شنیدم که بر روی منبرهایشان گذشتگان خود را ستایش می کنند؛ ولی گویا پرده از روی مرداری بر می دارند.
ج) برخورد با خانواده
انسان های عادّی و معمولی در محیط خانه و خانواده، رفتار و عکس العمل های متفاوتی با محیط اجتماعی و بیرون از منزل دارند. اما انسان های والامقام، بر اساس ملکات فاضله نفسانی خویش و آن گونه که مورد پسند و رضایت معبود است، عمل می نمایند.
طبق روایات و شواهد گوناگون، زندگانی حضرت امیرمؤمنان علیه السلام با حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام با ارزش ترین دوران زندگانی مشترک آن دو موجود الهی بوده است و طرفین از خود ایثار، فداکاری و گذشت فراوان نشان داده اند.
همین بس که مولایمان امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:
«به خداوند سوگند! هرگز حضرت فاطمه علیهاالسلام را به غضب در نیاوردم و او را مجبور به کاری که مایل نبود، ننمودم تا آنکه به جوار خداوند عزّوجلّ رفت. و هرگز حضرت فاطمه علیهاالسلام مرا به غضب در نیاورد و هرگز از امر من سرپیچی نکرد. و وقتی به او نگاه می کردم، تمام غم و اندوه هایم برطرف می شد.»
در برخی روایات آمده است: کار بیرون از منزل، مربوط به امیرمؤمنان علیه السلام و امور خانه بر عهده حضرت فاطمه علیهاالسلام بود.
امیرمؤمنان علیه السلام هیزم می آورد و از چاه آب می کشید و منزل را جاروب می کرد و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام آرد را خمیر کرده، نان می پخت.29
این زندگانی، نمونه و بی همتاست. در روایات آمده است: اگر خدای تبارک و تعالی امیرمؤمنان را نمی آفرید، برای حضرت فاطمه همتایِ لایق و شایسته بر روی زمین وجود نداشت.30
امّا تربیت فرزندان در دامن پرمهر حضرت زهرا و علی علیهماالسلام ثمره اش در دشت کربلا و در مدینه منوّره ظاهر گشت که فرزندانی والا مقام در جهان درخشیدند و همچنان نور افشانی می کنند.
به جز از علی که آرد، پسری ابوالعجائب     که عَلَم کند به عالَم، شهدای کربلا را
و هان! روانشناسان، جامعه شناسان و متخصّصان علوم تربیتی، هرچه یافته اند اگر با معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام همآهنگ باشد، قابل اجراست و اگر از مکاتب مادّی و الحادی الهام گرفته، جز ظلمت و تباهی، عاقبتی ندارد.
و در آخر، همراه با سروده شاعر قرن یازدهم، طالب آملی، به درگاه منوّر و ملکوتی مولا می رویم:
خاکِ صحرای نجف را ز افتخار     بر سر کُحْلِ صفاهان می زنم
… طالبم، لیک از صفای اعتقاد     در ولایش دم ز سلمان می زنم
… آهوی آواره ام، فالِ وطن     در پناهِ شیر یزدان می زنم
پی نوشت ها:
1. احزاب / 21.
2. آل عمران / 61.
3. در روایات و ادعیه، آن حضرت به عنوان «قدوة الصّدّیقین والصّالحین و الصّادقین» معرّفی شده اند.
4. صحیفه نور، ج 6، ص 147، مرکز نشر مدارک فرهنگ اسلامی.
5. بقره / 207.
6. نهج البلاغه، خطبه 197.
7. مائده / 55.
8. ر.ک: منهج الصّادقین، ج 2، ص138وتفاسیرروایی.
9. بقره / 274.
10. انسان / 5 ـ 22.
11. توبه / 19.
12. ر.ک: البرهان، بحرانی، ذیل آیه شریفه و تفاسیر روایی.
13. صحیفه نور، ج 20، ص 72 و 73.
14. الحکم الزاهرة، علیرضا صابری یزدی، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 41، ص 96.
15. صحیفه نور، ج 16، ص 131.
16. ر.ک: الحکم الزاهرة، ج 2، ص 128، به نقل از بحارالانوار، ج 20، ص 86.
17و 18. دیوان کمپانی، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی.
19. ر.ک: منتهی الآمال و کتب تاریخی دیگر.
20. نهج البلاغه، خطبه 206.
21. همان، نامه 14.
22. همان، حکمت 233.
23. صحیفه نور، ج 20، ص 185 و 186.
24. دیوان کمپانی.
25. البرهان،ذیل آیه33سوره احزاب وتفاسیرروایی.
26. نهج البلاغه، خطبه 87.
27. کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، حسن بن یوسف حلّی، ص 114.
28. همان، ص 116.
29. ر.ک: الحکم الزاهرة، ج 2، ص 159، به نقل از بحارالانوار، ج 43، ص 104 ـ 107.
30. همان، ص 157.

نویسنده : ثارالله | موضوع : فضایل و مناقب اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.