server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

پاره تن

حضرت فاطمه(س) (7)
پاره تن

پدید آورنده : محدثه رضائی ، صفحه
از خواب می پری، لحاف را از رویت کنار می زنی و می نشینی توی رختخوابت. هنوز هوا تاریک است. شمع کوچکی هم که اوایل شب بالای سرت روی تاقچه روشن کرده بودی آب شده است. دستت را به پیشانی ات می زنی، خیس خیس است. با پر روسری ات پیشانی ات را پاک می کنی و کوزه سفالی را از کنار رختخوابت برمی داری.
برای اولین بار احساس می کنی دست هایت می لرزد. درست مثل دست چروک خورده زن های سالخورده. کمی آب می ریزی توی کاسه آبخوری و سریع کاسه را به دهان می بری. با اینکه تشنه ای آب کاسه در نظرت شورشور می آید. نصف آب کاسه می ریزد روی یقه لباس قهوه ای و بلندت،اهمیت نمی دهی. داری به پیامبر(ص) فکر می کنی، یاد مهربانی ها وخوبی ها و چهره مهربانش که می افتی نمی توانی خودت را کنترل کنی و گریه ات می گیرد; آنقدر شدید که شانه هایت می لرزد. اشک ها تند وتند مثل پرندگان کوچکی از قفس چشم هایت آزاد می شوند و روی گونه هایت می نشینند. خوب شد شوهرت خانه نیست و گرنه نمی توانستی راحت گریه کنی. فقط خدا کند بچه هایت که در اتاق کناری خوابیده اند، بیدار نشوند. دوباره چهره نورانی و مهربان پیامبر(ص) می آید جلوی چشمانت. گریه ات شدت می گیرد. یکی ازهمسایه ها مشت می کوبد به دیوار برای یک لحظه هق هق گریه ات رامی خوری و سعی می کنی خودت را راضی کنی که اتفاقی نمی افتد. امانمی توانی آنقدر صدای گریه ات بلند است که همسایه ها را هم بیدارکرده ای. صدای در اتاق کناری می آید. آخرش از صدای گریه ات بچه هاهم بیدار شدند.
تکیه داده ای به دیوار ساده و گلی اتاق پیامبر(ص). از بس گریه کرده ای پیش خودت فکر می کنی دیگر حتی یک قطره اشک هم در چشمت باقی نمانده است. بادیدن پیامبر(ص) اضطراب و ناراحتی ات تاحدودی فروکش کرده است و آرام شده ای. پیامبر(ص) تو را به خانه اش دعوت کرده است.
می خواهد دلیل گریه دیشب تو را بپرسد. بیشتر همسایه ها دیشب ازصدای گریه تو بیدار شده بودند و تا صبح خوابشان نبرده بود. وامروز به پیامبر(ص) گفته بودند. ام ایمن دیشب تا صبح گریه کرده است و خواب به چشمانش نیامده است. با صدای گرم و لطیف پیامبر(ص) به خودت می آیی: (ام ایمن!) خداوند چشم تو را گریان نکند چرا دیشب گریه می کردی؟ دو باره گریه ات می گیرد و از چشمی که فکر می کردی خشک خشک شده،اشک مثل باران بهاری فرو می ریزد. شانه هایت زیر چادر تکان می خورد. آرزو می کنی ای کاش پیامبر(ص) دلیل گریه ات رانمی پرسید. اما پیامبر(ص) منتظر است. فکرش را نمی کردی خوابت رابرای کسی تعریف کنی. آن هم برای پیامبر(ص). خیره می شوی به حصیر کهنه کف اتاق و به سختی می گویی: دیشب… دیشب خواب بسیاروحشتناکی دیدم… بقیه اش را نمی توانی بگوئی! پیامبر(ص) با لحن نوازشگری می فرماید: چه خوابی؟ خواب دیشب دوباره می آید جلوی چشمانت. پیامبر(ص) لبخند دلنشینی می زند و می فرماید:آن طور که تو دیده ای نیست، بگو.
با این حرف پیامبر(ص) قوت قلب پیدا می کنی: شب گذشته در خواب دیدم پاره ای از تن شما در خانه من است.
این را می گوئی و نفست را در سینه حبس می کنی و نگران به چهره پیامبر(ص) چشم می دوزی. لبخندی زیبا و پررنگ تر از همیشه برلبانش نقش بسته است. شادی و نشاط از چهره مبارکش می بارد.
تعجب می کنی، می خواهی دلیل شادی پیامبر(ص) را بدانی حتما به توهم مربوط می شود. پیامبر(ص) زیاد منتظرت نمی گذارد ومی فرماید: ام ایمن! خداوند به فاطمه زهرا(س) فرزندی عنایت خواهد کردکه تو از او نگهداری می کنی و پرورشش می دهی به خاطر اینکه درخواب دیده ای بعضی از اعضایم در خانه توست.
این را که می شنوی غم و غصه مثل دیو سیاهی از دلت فراری می شودو جایش را به شور و نشاط می دهد. بالبه روسری ات اشک روی گونه هایت را پاک می کنی و در عوض لبخند می زنی و دست هایت رامی گیری بالا و خدا را از ته دل شکر می کنی.
امام حسین(ع) را در پارچه سفید و پاکیزه ای پیچیده ای و آمده ای به خدمت پیامبر(ص). امروز روز هفتم ولادتش است. مویش راتراشیده اید و بر وزنش صدقه داده اید. پیامبر(ص) با عشق و محبت خاصی به نوزاد که پاره تنش است، نگاه می کند. از همه روزهایی که او را دیده ای امروز شادتر و مهربان تر است. بعد از اینکه چند بار نوزاد را می بوسد او را به دست تو می دهد و تو سخت درآغوشش می گیری. آخر یک بوی خوبی دارد. یک بو مثل بوی گل های بهشتی. پیامبر(ص) می فرماید: مرحبا به مولود و به کسی که او را درآغوش گرفته.
ام ایمن! این است تعبیر خواب تو! دلت درست مثل آن روز که پیامبر(ص) خوابت را تعبیر کرد پر از سرور و شادی می شود. طفل را بیشتر به سینه ات می چسبانی. چه قدر چهره کوچک و دوست داشتنی اش شبیه پیامبر(ص) است.
منبع: کتاب امام حسین(ع)، نوشته موسی خسروی

نویسنده : ثارالله | موضوع : اهل بیت در آئینه شعر و ادب


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.