server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

کوتاه از تاریخ اسلام

الله
کوتاه از تاریخ اسلام

پدید آورنده : قاضی نورالله شوشتری ، صفحه 103
چرا «دوازده»؟
بعضی انحصار اوصیا را در عدد دوازده به چند وجه مناسب بیان نموده:
اول آنکه اسلام مبنی است بر شهادتین، شهادت وحدانیت و شهادت رسالت و هر یک از این دو اصل مرکب از دوازده حرف است و امام، حافظ آن دو اصل است. پس مناسب است که عدد کسانی که حافظ آن دو اصل باشند دوازده باشد.
دوم آنکه عدد نُقَبای بنی اسرائیل به نصّ کتابْ دوازده است و هم چنین در لیلة العَقَبة که بیعت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله نموده اند، دوازده نقیب بوده اند.
سوّم آنکه اسباط و اُمنای بنی اسرائیل دوازده بوده اند.
چهارم آنکه نور آفتاب و ماهتاب [که] راه می نماید خلایق را به سالک، دوازده برج است.
خبری از یک فاسق
آیه کریمه «یا ایها الّذینَ امَنوا ان جاءَکم فاسِقٌ بِنَبَأ فتبیّنُوا…» در شأن ولید بن عقبه که یکی از صحابه و برادر عثمان بود واقع شد. در وقتی که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله او را به سوی طایفه بنی مصطلق فرستاد که از ایشان مال زکات بگیرد، ایشان چون خبر قدوم او را شنیدند، تعظیما لرسول اللّه استقبال او نمودند [و چون] در قدیم الایام میان ولید و این طایفه [کدورتی] بود، همین که نظر او بر جمعیت افتاد. گمان برد که قصد مقاتله با او را دارند، از همان جا مراجعت نمود و به خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد. پس آن حضرت عزم قتال آ ن طایفه نمود. که در آن اثنا آیه کریمه مذکوره از آسمان وحی نزول فرمود و کذب ولید بر همگان ظهور نمود.
سه صحابه خالص
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است که: جمیع مشاهیر صحابه که استماع نص نبوی در باب خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام نموده بودند مرتد شدند، الاّ سه نفر که سلمان و ابوذر و مقداد است. پس راوی پرسید که: آیا عمار بن یاسر با ظهور محبت او نسبت به اهل بیت در این چند کس داخل نبود؟ حضرت فرمود که اندک میلی از حق و تردید در او ظاهر شد و بعد از آن رجوع به حق نمود. باز آن حضرت فرمودند که اگر خواهی که بدانی آن کسی را که اصلاً او را در حقیقت خلافت امیر و وجوب متابعت او شکی، طاری نشد. پس بدان که او مقداد است.
سلمانِ محمدی
شخصی از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام پرسید: ای مولای من! از شما بسیار ذکر سلمان فارسی می شنوم، سبب آن چیست؟ آن حضرت در جواب فرمود که: نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی و بدان که باعث بر کثرت ذکر او سه فضیلت عظیم است: اول اختیار هوای امیرالمؤمنین بر هوای نفس خود، دیگر دوست داشتن او فُقرا را و دیگر محبت او به علم و عالمان «اِنَّ سلمانَ کانَ عبدا صالحا حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین»
میان دو گوش شتر
[زمانی که عثمان، ابوذر را به ربذه تبعید نمود] در حین خروج ابوذر، حکم نمود که هیچ کس بر تشییع او اقدام ننماید. امیرالمؤمنین و عمار یاسر به مشایعت او رفتند. مروان بن حکم در راه پیش آمده و گفت: چرا از شما حرکتی صادر گردد که خلاف حکم خلیفه عثمان باشد. میان امیرالمؤمنین علیه السلام و مروان گفتگو شد و حضرت تازیانه ای در میان دو گوش اشتر مروان زد. مروان نزد عثمان رفته، شکایت کرد. عثمان به حضرت گفت که مروان از تو شکوه دارد که تازیانه در میان دو گوش اشتر او زده ای. آن حضرت جواب دادند: اینک اشتر من بر در سرای ایستاده است. حکم بفرمای تا مروان بیرون رود و تازیانه ای در میان دو گوش او زند.
مَثَل چشم و دست
روزی از محمد حنفیه پرسیدند که چون است که پدر، تو را در ورطه قتال و مبارزت ابطال و تنگنای خیل و رجال در می آورد و برادر تو حسن و حسین را در کنف امن و سلامت نگاه می دارد؟ محمد در جواب گفت: ایشان به منزله دو چشم اویند و من به جای دست اویم. و مقرر است که چشمِ خود را با دست نگاه دارند. و نوبتی دیگر در جواب آن سؤال فرمود: من پسر اویم و ایشان فرزندان رسول خدایند.
پرواز مرغ بی پر
از ابو خالد کابلی منقول است که گفت: ابوجعفر مؤمن الطاق را دیدم که در مسجد مدینه نشسته بود و با جمعی از اهل خلاف مناظره می نمود. پس نزدیک او رفتم و گفتم که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ما را نهی می فرماید از کلام با این مردم. گفت: آن حضرت تو را امر کرده که مرا نهی کنی؟ گفتم نه. لیکن مرا امر کرده که با مخالفان سخن نگویم. گفت: برو اطاعت کن آنچه تو را به آن امر فرموده. پس نزد حضرت آمده و او را از حال و گفتار مؤمن الطاق اخبار نمودم. آن حضرت تبسّم نموده و فرمودند: ای ابو خالد! [او] در رنگ مرغی است که هر چند بال و پر او را ببرند می تواند پرید و به مطلب می تواند رسید اما اگر پر تو را ببرند نمی توانی پرید.
ضمانت
حضرت امام موسی علیه السلام به علی بن یقطین گفتند که تو ضامن یک چیز از برای من شو تا من ضامن سه چیز از برای تو شوم. پس علی گفت: جان من فدای تو باد! آن چیزها کدامند؟ حضرت فرمودند: آن سه چیز که ضامن آن می شوم آن است که هرگز آسیب تیر و شمشیر به تو نرسد و به بلای بند و زندان گرفتار نشوی و محتاج نامردان نشوی. پس علی گفت: آن یک چیز که مرا ضامن باید شد کدام است؟ حضرت فرمودند: آن که ضامن شوی که از اولیای ما و برادران مؤمن تر، هرکه پیش آید، او را اکرام نمایی.
قوم بی آزار
سری سقطی [می گوید]: روزی از گورستانی می گذشتم. بهلول را دیدم بر بالای قبری نشسته و پاهای خود را فرو گذاشته به خاک، بازی می کرد. به او گفتم که بسیار در این گورستان به سر می بری. گفت: من نزد قومی می باشم که آزاری به من نمی رسانند و اگر از پیش ایشان غایب می شوم، مرا غیبت نمی کنند. به او گفتم: نا ن گران شده، دعایی از برای آن بکن. گفت: من از گرانی نان باک ندارم، اگرچه یک دانه جو یا گندم به مثقالی نقره یا طلا باشد. بر من است که بندگی خدای تعالی کنم و بر اوست که رزق مرا برساند.
حاکم خوک و خرس
روزی وزیر خلیفه بهلول را گفت: دل خوش دار که خلیفه تو را تربیت کرده و بر سر خوک و خرس حاکم گردانید. بهلول گفت: این زمان حاضر باش و قدم از فرمان من بیرون منه که رعیت منی. خلیفه و اهل مجلس بخندیدند و وزیر منفعل شد.
وارثان فلاکت
شخصی به طریق استهزاء از بهلول پرسید: شخصی مرده و وارث از او مادری و دختری و زوجه ای مانده و مال، چیزی نگذاشته. به هر یک چه می رسد؟ بهلول در جواب گفت: دختر را یتیمی می رسد، مادر را نوحه و اضطراب و زوجه را خانه خراب و الله اعلم بالصواب.
برکت احترام به «بسم اللّه »
در تاریخ گزیده مسطور است که ابوسری منصور بن عمار بوسنجی [که از جمله عرفا است [در اوایل حال، بر راه، کاغذ پاره ای یافت که بر آن نوشته بود: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» جایی نیافت که آن را بنهد. [پس آن را] بخورد. به برکت آنْ درهای علم بر او گشوده شد.
همراه اندک
جوانی بر دست منصور بن عمار بوسنجی توبه کرده و [پس از آن] توبه شکسته و از راه برگشته [بود]. [منصور به او] گفت: توبه شکستن تو را هیچ سبب ندانم جز آن که، همراه، اندک دیدی، ملول شدی، وحشت یافتی و برگشتی.

نویسنده : ثارالله | موضوع : داستان هایی از زندگانی اهل بیت


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.