server1 server1 server1 server1

آخرین تصاویر فرزندان زهرا

یک کتاب در یک نگاه

اهل بیت(ع)

یک کتاب در یک نگاه

پدید آورنده : اثر علی مؤذنی ، صفحه 34
«مفرد مذکر غایب » (1)
در جوامع بشری در طول تاریخ، به شخصیت هایی بر می خوریم که دارای سرگذشت اعجاب انگیزی هستند. شناخت ابعاد گوناگون زندگی آنان از جهات زیادی برای انسان ها درس های آموزنده ای به دنبال دارد. یکی از شخصیت ها، مادر گرامی حضرت صاحب الزمان (عج) است. این بانوی بزرگوار، که از طرف پدر، دختر «یشوعا»، نوه قیصر روم و از طرف مادر، از فرزندان حواریون است و دختر شمعون جانشین حضرت مسیح علیه السلام است… شبی در عالم خواب می بینند که گروهی از حواریون وارد کاخ جدش قیصر روم می شوند و در حالی که تخت باشکوهی هم در آنجا مهیا بود و نشان می داد که آنان منتظر مهمان بسیار عزیزی هستند، طولی نکشید که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله با گروهی از جوانان و فرزندان خویش وارد شدند. حضرت مسیح علیه السلام به استقبال آن حضرت شتافت و او را در آغوش کشید. در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت مسیح علیه السلام فرمودند: آمده ام تا ملیکا دختر شمعون را برای پسرم خواستگاری کنم. در همان حال، دیدم آن حضرت با دست خویش به امام حسن عسکری علیه السلام اشاره فرمودند. حضرت مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون کرده و فرمودند: افتخار بزرگی به سویت آمده است با خاندان پیامبر پیوند برقرار کن و دخترت را به همسری فرزند او درآور. در پاسخ شمعون گفت: پذیرفتم.
در ادامه پیامبر اسلام بر فراز منبر رفته و مرا به ازدواج پسر خود درآوردند و بر این ازدواج مسیح علیه السلام و حواریون و فرزندان محمدصلی الله علیه وآله گواه بودند… . این بانوی عزیز چهار شب پس از این خواب، مجددا در عالم رؤیا واقعه ای را می بینند و آن را این گونه توصیف می کنند: دخت گرانمایه پیامبرصلی الله علیه وآله سالار بانوان گیتی، به همراه مریم و هزار نفر از دوشیزگان بهشتی به دیدار من آمدند، مریم پاک رو به من کرده فرمودند: این سالار بانوان جهان فاطمه علیها السلام دخت گرانمایه پیامبر و مادر همسر آینده تو است. من دامان آن بانوی بزرگ را گرفتم و… من به دعوت دختر گرانقدر پیامبر اسلام آوردم… متعاقب این الهامات جریانات بسیار عجیبی رخ می دهد و بالاخره این بانوی گرامی موفق می شوند که به افتخار همسری حضرت امام عسکری علیه السلام و مادری حضرت امام زمان (عج) نائل آیند.
این سرگذشت را که در فاصله سال های 250 – 260 هجری شمسی واقع شده است، علی مؤذنی تحت عنوان «مفرد مذکر غائب » در قالب نمایشنامه به رشته تحریر درآورده است.
مؤلف با توجه به جاذبه های موجود در این سبک، سعی کرده است از طریق انتخاب چنین شیوه ای اقشار زیادی از جمله جوانان را با ویژگی ها و خصوصیات و سرگذشت ارزشمند یکی از چهره های مهم اسلامی آشنا نماید.
در این جا جهت آشنایی با سبک نگارش نویسنده قسمتی از متن را ذکر می کنیم:
ملیکا: … آن گاه دو بانو را دیدم که می دانستم یکی فاطمه دخت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است…
ریحانه: فاطمه!
میلکا:… و آن یکی مریم، مادر عیسی مسیح بود. هر دو متبسم نگاهم می کردند. پیش رفتم، مریم مرا به برگرفت. فاطمه آن گونه نگاهم می کرد که مادری دختری را برای پسرش می پسندد. مویم را نوازش کرد. گونه ام را بوسید. گفت: دخترم، فاصله تو و حسن فقط ادای شهادتین است و من گویی از پیش تعلیم یافته باشم، شهادتین را ادا کردم. مادر پیامبر و دختر پیامبر رویم را بوسیدند و پس از آن بود که حسن بن علی را دیدم که متبسم پیش می آید. مرا حیایی به بر گرفت که نتوانستم در چشمانش خیره شوم. شروع به سخن کرد و عجیب این که این بار با آن که به عربی سخن می گفت، منظورش را می فهمیدم. گفت: دیر نیست که از باطن به ظاهر سیر کنیم.
ریحانه: (هیجان زده) اسلام آوردن تو با شکوه است و من به آن سخت غبطه می خورم. (دست های ملیکا را می گیرد) ای خواهر از پیش تو را در خواب خود دیدم، همچنان که تو اسلام آورده ای، من نیز ایمان می آورم. حسن بن علی وصی حقی است که پیامبر به او و پدرانش تفویض کرده است. من در امانت پدرش با تو شریک می شوم…
سرود سرخ انار (2)
اثر الهه بهشتی
مخالفت با مکتب تشیع با شیوه های گوناگون توسط افراد مختلف در طی قرون متمادی به چشم می خورد. اما به برکت حقانیت آن و عنایت خاص خداوند متعال و توجهات ائمه اطهارعلیهم السلام تمامی این تلاش های مذبوحانه، که با هدف نابودی اساس تشیع انجام گرفته است، با شکست روبرو شده است. از جمله نقل می کنند: در قرن هفتم هجری در سرزمین بحرین امیری حکومت می کرد که مخالف مکتب تشیع بود. وزیر او کینه توزی عجیبی نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشته است، به گونه ای که همواره از طریق طرح نقشه های مختلف تلاش می کرد تا امیر را نسبت به آزار و اذیت شیعیان، به ویژه علمای آن ها تحریک نماید. یکی از کارهای وی این بود که روزی اناری را نزد امیر آورد که بر روی آن جملاتی به طور طبیعی نوشته شده بود که دیدگاه شیعه در مساله امامت را رد می کرد. امیر چون آن انار را دید خیال کرد که این عبارات به قلم قدرت الهی به صورت یک معجزه بر روی انار نقش بسته است.
وزیر وقتی تعجب امیر را دید خطاب به او گفت: این نشانه محکم و دلیل مستغنی است بر بی اساس بودن مذهب شیعه. لذا مناسب است که علمای آنان را فراخوانند تا به این معجزه الهی پاسخ دهند. اگر نتوانستند از مذهب باطل خود دست بردارند، باید مذهب ما را قبول کنند.
در نهایت، امیر علمای شیعه را فرا خواند. مقرر شد که آنان در عرض سه روز یا توجیه قانع کننده ای در مورد این عبارات ارائه دهند یا مثل پیروان سایر ادیان جزیه دهند یا حاضر شوند که ماموران امیر مردان آنان را اعدام و اموالشان را مصادره نمایند.
علمای مکتب اهل بیت علیهم السلام جهت نجات از این فتنه ای که بر علیه شان طراحی شده بود، باهم به مشورت می پردازند، نتیجه آن می شود که از طریق توسل به ساحت مقدس حضرت امام زمان (عج) این مشکل را برطرف سازند. سه نفر از باتقواترین افراد را برای این کار برمی گزینند، که از میان آن ها محمد بن عیسی موفق به زیارت آن حضرت می گردد و بدین وسیله، پرده از نقشه شوم وزیر برداشته می شود. ضمن رسوا شدن وزیر هزاران شیعه از مرگ نجات می یابند.
مشروح جریان این واقعه به صورت یک داستان زیبا توسط خانم الهه بهشتی در اثر حاضر به نگارش درآمده است. به لحاظ مشتمل بودن بر نکات آموزنده، مطالعه آن به ویژه برای نسل جوان توصیه می گردد. در قسمتی از سخنان امام علیه السلام خطاب به محمد بن عیسی می خوانیم: بدان ای محمد که من به ماجرای زندگی شما کاملا آگاهم و از اذیت و آزار دشمنان بر شما با خبرم اما فراموشتان نمی کنم و گرنه دشمنان شما را در فشار می گذاشتند و نابودتان می کردند… شما پیروان من هرچه پرهیزکارتر و با تقواتر باشید نزدیکی من به شما بیش تر است… (ص 61 و 62)
«… و آن که دیرتر آمد» (3)
اثر الهه بهشتی
همه کسانی که حرفی برای گفتن دارند با توجه به نوع سخن و ویژگی های مخاطب از شیوه خاصی استفاده می کنند. یکی از مؤثرترین شیوه های پیام رسانی، که همواره در طول تاریخ مورد استفاده بشر بوده است، قالب داستان و قصه است. بدیهی است که این کار با توجه به کارایی بسیار بالایی است که قالب داستان در تاثیرگذاری و تعلیم و تربیت از آن برخوردار است. لذا قرآن کریم هم در تبیین و تفهیم بسیاری از مطالب از این شیوه بهره برداری نموده است. تقریبا تمامی کارشناسان مسائل مربوط به تعلیم و تربیت امروزه اتفاق نظر دارند که مهم ترین شیوه پرورش عواطف ارتقای سطح تفکر و بینش کودکان و نوجوانان و جوانان استفاده از قالب داستان و قصه گویی است.
بر این اساس، مرکز مطالعات و تحقیقات صاحب الزمان (عج) تلاش می کند تا در راستای ترویج معارف اهل بیت علیهم السلام، به ویژه معارف امام زمان (عج) از تجربیات و توانایی های داستان نویسان متعهد اسلامی در عرصه های مختلف اعتقادی و اخلاقی و… استفاده نماید. یکی از زمینه های مناسب، که با شیوه داستان نویسی هم سنخیت کامل دارد، نقل سرگذشت آن دسته از افراد با سعادتی است که موفق به زیارت حضرت امام زمان (عج) شده اند. به عنوان اولین قدم، واقعه ملاقات محمود فارسی تحت عنوان «… و آن که دیرتر آمد» به صورت داستان در هفتاد و دو صفحه توسط خانم الهه بهشتی به نگارش درآمد که مقارن ایام خجسته نیمه شعبان چاپ و منتشر شد.
در بخشی از مقدمه این اثر آمده است:… مرکز درصدد برآمده تا با استفاده از منابع تاریخی و روایی با دست یاری و همکاری به سوی نویسندگان متعهد و مسلمان به شرح و تعریف ملاقات های برخی از افراد با امام زمان (عج) و عنایت های ویژه آن سرور عالم به جامعه تشیع بپردازد. داستان بلند حاضر بر مبنای یکی از وقایع، که در کتاب نجم الثاقب ثبت شده است، به رشته تحریر درآمده است… (ص 5)
ناگهان غبار آمدنشان را از دور دیدیم. آن قدر نرم و سبک تاخت می کردند… احساس کردم قلبم از سینه ام بیرون می جهد دست و پایم می لرزید… در چند قدمی ما از اسب پیاده می شدند… سلام کردم. مرد جوان انتهای دستار را از صورتش کنار زد صورت چون ماهش پیدا شد. تبسمی کرد و جواب سلاممان را داد… گفتم: دلمان خیلی هوایتان کرده بود. گفت: می دانم… شما دلتنگ خدا بودید که سر نماز چنان ذکر می گفتید. اجازه بدهید من هم نمازم را بخوانم تا بعد… پس از نماز دو زانو در برابر سرورم نشستیم. مرد دلنشین ترین تبسم ها را کرد و گفت: خوب، مردان مؤمن شب را چطور گذراندید؟ گفتم بسیار عالی شیاری که کشیده اید معجزه است… گفتم: این معجزه های شما فقط از پیامبران برمی آید… جوان پس از مکثی طولانی لبخند زد و گفت: شما که خوب می دانید پیامبری که با رسالت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله خاتمه یافت، مردی که شما سرور لقبش داده اید پیامبر نیست بلکه پیامبرزاده است. احمد پرسید: نسبتتان به کدام پیامبر می رسد؟
لبخندی زد و گفت: به آقا و سرورم محمد مصطفی صلی الله علیه وآله که درود و رحمت خدا بر اوست از ازل تا به ابد.
پرسیدم: پدرتان کیست؟ گفت: حسن به علی
احمد با تعجب گفت: امام شیعیان! با دهانی باز به جوان خیره شد… (ص 35 تا 39)
پی نوشت ها:
1. کتاب مفرد مذکر غایب، علی مؤذنی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
2. کتاب سرود سرخ انار، الهه بهشتی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
3. … و آن که دیر آمد، الهه بهشتی، انتشارات مسجد مقدس جمکران

نویسنده : ثارالله | موضوع : کتابشناسی و نرم افزار اهل بیت (ع)


نظرات شما :

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.